تبليغاتX
دختری با کفش های کتانی

دختری با کفش های کتانی

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386ساعت 9:2  توسط  پگاه  | 

سلام یه مدتی من نبودم اینم دلیلش این بود که وبلاگم به طور کلی ریخته بود بهم ولی یکی از دوستان زحمت درست کردنش به اختیار گرفتند و جا داره ازشون تشکر و قدردانی کنیم امیدوارم هر جا که هستند موفق و پیروز باشند

یاعلی....

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام مرداد 1386ساعت 10:42  توسط  پگاه  | 

                   ابری ترین هوا رو تو چشم تو میبینم 

                        شبها به زیره بارون با یاد تو میشینم

                        

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام مرداد 1386ساعت 10:6  توسط  پگاه  | 

سازنده ترين كلمه گذشت است … آن را تمرين كن
پرمعني ترين كلمه ” ما ” است … آن را به كار ببر
عميق ترين كلمه “عشق” است … به آن ارج بنه.
بي رحم ترين كلمه “تنفر ” است … از بين ببرش
سركش ترين كلمه” تنفر” است … با آن بازي نكن
. خودخواهانه ترين كلمه ” من ” است… از آن حذر كن
. ناپايدارترين كلمه ” خشم” است… آن را فرو ببر.
بازدارنده ترين كلمه ” ترس” است … با آن مقابله كن.
با نشاط ترين كلمه ” كار ” است … به آن بپرداز

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم مرداد 1386ساعت 8:9  توسط  پگاه  | 

روز اول به ديگران آزادی بده تا خودشان باشندبا خودت سختگير باش ,ولی با ديگران با ملايمت رفتار كن .

روز دوم
بيشتر به نيروی تفكر متكی باش تا نيروی جسم .
روز سوم خودت فكر كن نگذار كه ديگران برايت فكر كنند

روز چهارم عقايد را به ديگران تحميل نكن.بلكه آنها را با ملايمتبه سمت ديدگاه های خود هدايت كن
روز پنجم
از درون قوی باش تا به ديگران هم قدرت بدهیمانند درخت بلوط تنومندی كه سايه اش موجودات ديگر را پناه می دهد

روز ششم
برای ديگران , دوستی صادق باش و خود را خدمتكای بدان كه همواره در صدد خدمت به ديگران است

روز هفتم سعی كن در هر كاری كه انجام می دهی بهترين باشی , برای دستيابی به اين هدف , لازم

نيست دائما در صدد رقابت با ديگران باشی , بلكه اين هدف را بايد درون خودت پرورش بدهی


روز هشتم هميشه با درستی و صداقت زندگی كن .به ندرت و با احتياط قولبدهو اگر قول دادی ,در هرشرايطی به آن وفادار بمان .موفقيت واقعی را تنها با صداقت می توان يافت


روز نهم به خودت مغرور نشو جهان پيرامون بسيار بزرگ تر از توست .

درجريان آن شناور باش و بدان قدرتی كه تو را به حركت در میآورد بسيار قوی تر از توست


روز دهم
فكر من مال من را از سرت بيرون كن . خود را فقط جزئی بدان از حقيقت بسيار بزرگ

روز يازدهم
فكر من مال من را از سرت بيرون كن . خود را فقط جزئی بدان از حقيقت بسيار بزرگ

روز دوازده خود را در حصار دليل و منطق حبس نكن , زيرا منطق تنها از راه های رسيدن به حقيقت استوره حقيقت فراتر از منطق است .نگذار كه منطق تو را بفريبد .استدلال زمانی دوست توست , كه الهام آن را هدايت كند .


روز سیزدهم
درست يا غلط بودن هر چيز را در قلبت احساس تا قدرت استدلال ذاتی و واقعی ات پرورش يابد قدری خود را از نقطه نطرات ديگران جدا كن .

روز چهاردهم از منطق برای سركوبی ديگران استفاده نكن . بلكه در بحث ها با ملايمت و به عنوان ابزاری برای روشن ساختن موضوع از آن استفاده كن


روز پانزدهم در بحث بی غرض و منصف باش . بگذار حقيقت راه نكايت باشد نه تمايل به غلبه كردن . بدان كه دستيابی به حقيقت تنها پيروزی ای است كه ارزش تلاش دارد

روز شانزدهم مهربانی و مراعات حال ديگران , هر دو از نشانه های قدرت درونی است . عقايد ديگران را در كنار عقايد خودت بپذير و به ياد داشته باش كه تسلط بر خود بزرگترين پيروزی است


روز هفدهم با خودت محكم و قوی ,و با ديگران با ملايمت رفتاركن.


روز هجدهم قدرت درونی خصوصا در مردان , بيش از آن كه فكرش را بكنی بستگی به كنترل اميال جنسی دارد مردانگی را در خوشتنداری بدان, نه در آوردن اميال .....


روز نوزدهم برای اين كه ماهيت تمايل جنسی ات را تغيير دهی , احساس كن انرژی اين تمايلات دائما از قسمت پايين ستون فقراتت به سمت بالا و از آن جا به مغز جريان دارد . از اين تمرين لذت زيادی خواهی برد


روز بیستم برای تقويت اراده وظائف سخت را قبول كن و سعی كن آنها را كامل انجام دهی روزی يك كار را كه باعث تقويت اراده شود انجام بده


روز بیست و یکم به دنبال ستاره آقا منشی باش , حتی اگر آن ستاره برای كس ديگری ندرخشد ...
روز بیست و دوم اقتدار شخصيت را با پايبندی به تعهدات افزايش بده , نه با تحميل عقايدت را به ديگران


روز بیست و سوم مانند درخت كاج باش . ريشه های محكمت در زمين و شاخه های آرمان هايت بر بلندای آسمان باشد
روز بیست و چهارم هدف از انجام هر كاری , ايجاد شادی باشد

روز بیست و پنجم هنگام پيروزی جوانمرد و هنگام شكست آرام و استوار باش , هرگز اجازه نده كه شكست , حقيقت وجودت را در خود محصور كند . آن وقت خواهی ديد كه خود شكست تبديل به پيروزی خواهد شد.


روز بیست و ششم به ديگران احترام بگذار تا آنها هم به تو احترام بگذارند .


روز بیست و هفتم بخشند گی و قدر شناسی را در خود تقويت كن . اين دو از نشانه های جوهر پاك وجودند . اين را بدان كه اگر بخواهی ديگران دوستت باشند , بايد چند امتيازی به آنها ببازی .

روز بیست و هشتم سعی كن در انجان هر كاری اشتياق داشته باشی و اگر نداری آن را تقويت كن.عقل بدون احساس مانند فصل پائيز است , زيبا ولی بيجان .


روز بیست و نهم از عشق الها بگير , اما بالاتر از هر چيز بگذار صداقت بر تو حاكم باشد نه احساس


روز سی ام با طرد خود خواهی , خود پسندی و غرور , بگذار عشق طبيعی در قلبت جوانه بزند .




نظر حتما يادتون نره.
+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم مرداد 1386ساعت 7:55  توسط  پگاه  | 

اینم چند تا جمله خوشگل   حتما بخونید خوشتون میاد  نظر هم یادتون نره  دوستای خوبم

 

 

هميشه برا کسي بخند که ميدوني به خاطر تو شاد ميشه * واسه کسي گريه کن که ميدوني وقتي غصه داري و اشک ميريزي واست اشک ميريزه * واسه کسي غمگين باش که در غمت شريکه * عاشق کسي باش که دوستت داره .

هيچكس فكر نكرد كه در آبادي ويران شده ديگر نان نيست و همه مردم شهر، بانگ برداشته اند كه چرا سيمان نيست؟! و كسي فكر نكرد، که چرا ايمان نيست و زماني شده است، كه به غير از انسان، هيچ چيز ارزان نيست .

دفتر خاطرهامون پر شده از غم و حسرت چند صفحه حرف نگفته،چند صفحه ماتم و غربت تو هم يه اسيري اما؛ اسير قلبت و نقشت نقشي كه خودت نوشتي ،ولي دنيا نمي زاره به ستاره ها نگاه كن،به طلوع گرم خورشيد به حضور ماه و مهتاب،به طراوت شقايق كه يه فرداي ديگه ؛توي دفتر خاطرهامون بمونه چند صفحه حرف هاي تازه، چند تا شاخه گل پونه .

اي گل عمر من بيا تنگدلم براي تو گر به سرم گذر كني سر فكنم به پاي تو نام تو ذكر هر شبم عطر تو مانده بر لبم از تو چرا نهان كنم زنده ام از براي تو .

 

اگه کسي رو دوست داري نه براش ستاره باش نه آفتاب چون هردوشون مهمون زود گذرند. پس براش آسمون باش که هميشه بالاي سرش باشی

اشك در چشم من طوفان غم دارد ولي خنده بر لب ميزنم تا كس نفهمد درد من

خيلي ها مترسك رو دوست ندارند چون پرنده ها رو مي ترسونه ولي من دوسش دارم چون تنهايي رو درك مي كنه

صداي خيس بارون رو مي شنوي؟ آسمون دلش گرفته...آسمون داره اشک ميريزه....... دل خيس آسمون داره داد ميزنه . کجايي پس؟ انگار آسمون هم انتظار مي کشه.. آسمون داره گريه مي کنه.. درست مثل من.. من از شادي اشک مي ريزم اون از غصه... آخه من تو رو دارم و اون نداره

در گذر ثانيه ها آن که براي رسيدن به دقايق خاطره لحظه شماري ميکند منم و آن که براي رسيدن به ساعات فرار دقايق را مي شمارد تويي در شمارش روزهاي تنهايي آن که در انتظار لحظات با تو بودن ثانيه ها را مي بلعد منم و آن که چشم به راه پايان با من بودن ثانيه ها را نفرين ميکند تويي

چه قدر دوست داشتم تمام دلتنگي هاي اين روز ها را با كسي تقسيم مي كردم ، و يا كسي بود براي گوش دادن و درد دل كردن ، بماند كه آنقدر فاصله زياد شده كه هرچه فرياد مي زنم گويا صدايم را نه تو مي شنوي و نه هيچ كس ديگر

خدایا آنکه در تنها ترین تنهائیم تنهای تنهایم گذاشت در تنها ترین تنهائیش تنهای تنهایش نذار

روزی که از مادر متولد شدم. صدایی در گوشم طنین افکند. پرسیدم کیستی؟ گفت: غم وقتی که کودکی بیش نبودم، فکر می کردم غم عروسکی است که من با آن بازی می کنم. حال می دانم که من عروسکی هستم بازیچه دست غم.

برام خورشيدي بودي كه در دنياي سرد دست هاي تو گونه هاي خيسم را پاك ميكرد حالا اون دست ها كجاست اون دو تا دستهاي خوب چرا بي صدا شده لب قصّه هاي تووووو... به اميد ديدار كه هر مرد و نامردي بهش تكيه مي كنه! به اميد عشق كه هر عاشقي دوسش داره! به اميد ديدار دوباره ي عشق!!!

 

ميتوني نگام نكني اما نميتوني جلوي جشامو بگيري ميتوني بگي دوست ندارم اما نميتوني بگي دوستم نداشته باش ميتوني از پيشم بري اما نميتوني بگي دنبالم نيا پس من:نگاهت ميكنم دوست دارم و تا ابد دنبالت ميام

اين روزها نه مجالي براي دلتنگي دارم نه حوصله اش را................ ولي با اين همه گاه گاهي دلم هواي تو را مي کند

بگذار تا شيطنت عشق چشمان تو را بر عرياني خويش بگشايد. هرچند آن بجز معني رنج و پريشاني نباشد. اما كوري را هرگز بخاطر آرامش تحمل مكن!

مراقب گرماي دلت باش تا كاري كه زمستان با زمين كرد زندگي با دلت نكند...........

زندگي گفت كه آخر چه بود حاصل من؟ عشق فرمود تا چه گويد دل من,عقل ناليد كجا حل شود مشكل من , مرگ خنديد در خانه ي ويرانه ي من.

 

و چه تلخ است لذت را "تنها" بردن و چه زشت است زيبايي ها را تنها ديدن و چه بدبختي آزاردهنده اي ست "تنها" خوشبخت بودن

واسه جواب نامه ات... مي دونم که خيلي ديره..بزار به حساب غربت ... نکنه دلت بگيره .. عزيزم بگوببينم که چه رنگه روزگارت...حالمو اگه بپرسي خوبي تعريفي نداره..چون بلا تکليفه اخه تکليفي نداره.. نکنه ازم برنجي تشنه ام تشنه بارون ...چقدراز دريا دورم.. بازي سرنوشته رو قشنگ هاخط کشيده زشتارو واسم گذاشته

شعر و از عطر بهار....عشق يعني يك تمنا , يك نياز.... زمزمه از عاشقي با سوز و ساز....عشق يعني چشم خيس مست او.....زير باران دست تو در دست او ....عشق يعني ملتهب از يك نگاه...غرق در گلبوسه تا وقت پگاه.... عشق يعني عطر خجلت ....شور عشق..... گرمي دست تو در آغوش عشق.......... عشق يعني "بي تو هرگز "...پس بمان....تا سحر از عاشقي با او بخوان.....عشق يعني هر چه داري نيم كن.......از برايش قلب خود تقديم كن....

اینو بدون که اگه کسی وارد زندگیت شد و گذاشتو رفت علاوه بر اینکه یه خاطره به جا می ذاره می تونه یه تجربه هم به جا بذاره پس سعی کن خاطره های خوب و تجربه های مفید رو به خاطر بسپاری.....دوست داشته باش تا دوستت داشته باشند

فقط كسي رنگين كمونو مي بينه كه تا آخر زير بارون بمونه.

روزها و ساعتها و دقيقها و ثانيها و عمر ما ميگذرد و ما هنوز حيرانيم که ديروز چه شد و فردا چه خواهد شد ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟/

می سرودم عشق را بی آن که بدانم قافیه را . می کشیدم پروانه را بر بوم گونه هایت بی آن که بدانم شمع چیست. دیگر گل را باور ندارم . نمی توانم آسمان را باور کنم. باورم کن که من باورت کرده ام

مواظب افکارتان باشيد که آنها تبديل به گفتار شما مي شوند . مواظب گفتارتان باشيد که آنها تبديل به اعمالتان مي شوند . مواظب اعمالتان باشيد که آنها تبديل به عادتهايتان مي شوند . مواظب عادتهايتان باشيد که آنها تبديل به شخصيت شما مي شود .

آنكه از ما بالاتر است ما را بدبخت مي داند ، آن كه از ما پائين تر است ما را خوشبخت تصور مي كند ، اما هر دو در اشتباهند ، زيرا ما گاهي خوشبختيم و غالبا بدبخت : بدبختي ما در آن ايامي است كه به نقايص زندگي خود توجه داريم و خوشبختي ما در لحظات كوتاهي است كه به نعمتهاي زندگي خود نظر مي اندازيم

درعالم دوچيزازهمه زيباتر است: آسمان پرستاره و وجداني آسوده

صدا كن مرا كه صدايت زيباترين نواي عالم است
صدا كن مرا كه صدايت قلب شكسته ام را تسكين ميدهد

صدا كن مرا تا بدانم كه هنوز از ياد نبرده اي مرا
نشسته ام تا شايد صدايم كني
صدايم كني ومحبت بي دريقت را نثارم كني

 

هنگامي که محبت به شما اشاره مي کند،
به دنبالش برويد،
اگر چه داراي راههاي دشوار و پر فراز و نشيب بوده باشد.

خدا تنها معشوقي است كه عاشقاني دارد كه هيچ يك از بودن ديگري ناراضي نيست و هيچگاه يكي از آنها معشوقش را تنها براي خود نمي خواهد

ده ثانیه تا انتها پایانی بی سر و صدا* *بی خبر از هر شب و روز منو یه شمع نیمه سوز* *یکی گذشت از ثانیه نُه تای دیگه باقیه* *ای کاش تو لحظه ای که رفت می دیدمش یه بار دیگه* *اون دور بود و تو حسرت ثانیه ها که می گذشت* *ای کاش تو این یک ثانیه بی بودنش نمی گذشت* *ساعت می گه دو ثانیه هشتای دیگه باقیه* *یه عمر نشستم منتظر کی می گه اینا بازیه*

رای خواب معصومانه عشق* *کمک کن بستری از گل بسازیم* *برای کوچ شب هنگام وحشت* *کمک کن با تن هم پل بسازیم* *کمک کن سایه بونی از ترانه* *برای خواب ابریشم بسازیم* *کمک کن با کلام عاشقانه* *برای زخم شب مرهم بسازیم* "ایرج جنتی عطایی "

وقتی تو شب گم می شدم* *ستاره شب شکن نبود* *میون این شب زده ها* *هیشکی به فکر من نبود* *اخ که تو اقیانوس شب* *سوختنمو کسی ندید* *تو برزخ بیداد شب* *هیشکی به دادم نرسید* "ایرج جنتی عطایی "

صد بار به سنگ كينه بستند مرا از خويش غريبانه گسستند مرا گفتند هميشه بي ريا بايد زيست آئينه شدم باز شكستند مرا

وقتی خدا میگه «باشه» چیزی رو که میخوای بهت میده وقتی میگه «صبر کن» چیز بهتری بهت میده وقتی میگه «نه» داره بهترین رو برات آماده میکنه

سيـب سـرخي را بـه من بخشيـد و رفـت عاقبـت بر عشـق مـن خنـديـد و رفـت اشـك در چشمــان سـردم حلقــه زد بـي مـروت گريـه ام را ديــد و رفـت چشـم از مـن كنـد و دل از مـن بريـد حـال بيمـار مــرا فهـميــد و رفـت بـا غـم هجــرش مــدارا مـي كنـم گـر چـه بر زخمــم نمك پاشيد و رفـت

اولين كسي كه عاشقش ميشي دلتو ميشكونه و ميره . دومين كسي رو كه مياي دوست داشته باشي و از تجربه قبلي استفاده كني دلتو بدتر ميشكنه و ميزاره ميره . بعدش ديگه هيچ چيز واست مهم نيست و از اين به بعد ميشي اون آدمي كه هيچ وقت نبودي . ديگه دوست دارم واست رنگي نداره .. و اگه يه آدم خوب باهات دوست بشه تو دلشو ميشكوني كه انتقام خودتو ازش بگيري و اون ميره با يكي ديگه ...... اينطوريه كه دل همه آدما

شناختنت بي گناهترين گناهم بود يافتنت بهانه دلم و خواستنت نيازم و با تو بودن آرزويم و تو را گم کردن ، پيدايش سراب بود تو مانند پرستو آمدي و به دورترين ديار غربت رفتي . بي تو ثانيه ها تکراري شده اند و آيينه چيزي جز سراب را نشان نمي دهد و شقايق غريبي مي کند و جاده در انتظار مسافر است و هنوز دلم بدون تو بهانه مي گيرد و من آرزوهايم را عاشقانه زمزمه مي کنم و منتظرت هستم

رازت را به چشمانت هم نگو زيرا مي گريد و راز نگه دارت نيست

خدايا ! در اين برهوت عاطفه ، هر که را تتمه دلي براي مهر ورزيدن هست گرامي بدار و سرش را به سنگ جفا آشنا مکن .

عاشقه كسي شدي، بهش نچسب، بزار بره اگه برگشت، اين قانون جاذبه است اگه برنگشت، يا مقدار اصطكاك بيشتر از نيروي جاذبه است، يا زاويه برخورد بين دو جسم در زاويه مناسب تنظيم نشده

هرگز چشمانت را براي کسي که معني نگاهت را نمي فهمد گريان نكن

 

فرشته‌ها وجود دارن، اما بعضي وقت‌ها چون بال ندارن، ما بهشون مي‌گيم دوست . خوبي دوست من

فرشته‌ها وجود دارن، اما بعضي وقت‌ها چون بال ندارن، ما بهشون مي‌گيم دوست . خوبي دوست من

برخي دوستت ميشوند براي آشنايانت برخي دوستت مي شوند براي موقعيتت برخي دوستت مي شوند براي زيباييت برخي دوستت مي شوند براي داراييت اما دوست واقعي درونت را دوست مي دارد

مرد بزرگ وقار دارد اما متکبر نیست و مرد کوچک تکبر دارد ولی وقار ندارد

زندگی قشنگه اگه با تو باشه... مرگ قشنگه اگه برای تو باشه... دلتنگی قشنگه اگه به خاطر تو باشه... من قشنگم اگه با تو باشم

من زندگي را دوست دارم ولي از زندگي دوباره مي ترسم ! دين را دوست دارم ولي از کشيش ها مي ترسم ! قانون را دوست دارم ولي از پاسبان ها مي ترسم ! عشق را دوست دارم ولي از زن ها مي ترسم ! کودکان را دوست دارم ولي از آئينه مي ترسم ! سلام را دوست دارم ولي از زبانم مي ترسم ! من روز را دوست دارم ولي از روزگار مي ترسم! من مي ترسم پس هستم

 

در زندگي سه راه رو دنبال کن: ۱- دوست داشتن براي يک تجربه ۲- عاشق شدن براي يک هدف ۳- فراموش کردن براي قبول

 

كاش انبوهي پرنده بودم تا هر آنگاه كه آرامشم را بر مي آشوبند چون دودي به هوا شوم وبر درختي فرود آيم در آرامشي ديگر ....

زمان به من اموخت : که دست دادن معني رفاقت نيست ، بوسيدن قول ماندن نيست ، و عشق ورزيدن ضمانت تنها نشدن نيست

زرد است که لبریز حقایق شده است تلخ است که با درد موافق شده است شاعر نشدی وگرنه می فهمیدی پاییز بهاری است که عاشق شده است...

در سرزمین عشق رشته کوهی است به نام صفا که این رشته کوه آبرفتی دارد به نام وفا و این آبرفت به پیچی می رسد به نام وداع به امید اینکه هرگز به این پیچ نرسیم.

همه این دیوونه بازی ها... همه اون دوست داشتن ها... همه اون تپیدنها ...همه اون عشق بازی ها ... همه اون منتظرموندن ها واسه کسی بوده که هیچ احساسی به تو نداشته...اون وقت دنیا رو سرت خراب میشه... زندگی برات مفهومی نداره.... تموم زندگیت میشه به اجبار نفس کشیدن و ادامه میدی.... تو هم میشی خالی از احساس

گه یه روز بفهمی که عاشق کسی بودی که معنی عشق نمیدونه اگه یه روز بفهمی که چشم به راه کسی بودی که حتی یه لحظه هم حاظر نیست منتظرت بمونه اگه یه روز بفهمی دلت واسه کسی تپیده که حتی یه ذره جا تو دلش واست نذاشته

 

همه ی عاشقان را رها کردم و به سوی تنهائی پر کشیدم امروز قلبهای تکه تکه ی عاشقان برایم گریستند و چشمانم از خیسی اشکانم پر شد امروز گل سرخم را پرپر کردم تا نشانی از عشق نماند امروز شقایق ها را دسته دسته از باغ مهربانی بر چیدم و در غم تنهائی ام گریستم امروز غروبی آمد و عشق را برای همیشه از قلبم بر چید و با خود برد و طلوع غریبی را برایم به ارمغان آورد امروز تنهائی را بر گردن خواهم انداخت و به سوی حقیقت پیش خواهم رفت امروز گل مهربانیم را ترک خواهم کرد

سه جمله ي زيبا : 1) اگر اولش به فکر آخرش نباشي آخرش به فکر اولش مي افتي . 2) لذتي که در فراغ هست در وصال نيست چون در فراغ شوق وصال هست و در وصال بيم فراغ . 3) آغاز کسي باش که پايان تو باشد

اگر دنياي ما دنياي سنگ است بدان سنگيني سنگ هم قشنگ است اگر دنياي ما دنياي درد است بدان عاشق شدن از بحررنج است اگر عاشق شدن پس يک گناه است دل عاشق شکستن صد گناه است

من بی پناهم تو بی گناهی - دل به تو دادم ، چه اشتباهی از تو کشیدم شکل کبوتر - نقاشی ام رو بگذار و بگذر تو این نبودی ، من بد کشیدم - آخه دلت رو هرگز ندیدم تو بی گناهی ، من بی پناهم - ایمن بمانی از اشک و آهم

است يه دسته گل فرستادم با هزار مصيبت در ميان اون همه گل تونستم يه گل مصنوعي بزارم و در آخر برات بگم تا خشک شدن آخرين گل دوست دارم

خدا هيچوقت از تو سئوال نمی کنه که چه نوع ماشينی رو روندی؟ اما حتما از تو خواهد پرسيد که چند نفر رو که وسيله نداشتند به مقصد رسوندی؟

 

زندگی شیبی است .عشق سیبی است و وای به حال آنکه پایبند نظم و ترتیبی است.و اما تو.............. قرار نبود عشق مثل بوسه و عیدی و تعطیلات باشه قرار نبود کسی به هوای نشکستن دل دیگری بمونه قرار بود هر کس به هوای نشکستن دل خودش بمانه گمان نمی کنم گناه من سنگین تر از نگاه تو باشه اما یقین دارم که کودک دلت کمتر از پیش بهانه ی لالائی های شعر گونه ام را می گیرد وقت چشمهای نازتو بیش تر از این نمی گیرم

 

من که ستایشگر افسوس ستاره های سرگردانم نه مفتون عشوه گری های عشق آفرین مهتاب هر گاه حتی یک لحظه در عمر کوتاه خودم لیاقت آنرا داشته باشم که در پیشگاه پروردگار زانو بر زمین زنم از او صمیم قلب محنت زده ام خواهم خواست که بهترین لحظه ها از آن تو و خوشبخترین عالم تو باشی

سعی کن به کسی که تشنه ی عشق است دل نبندی .به کسی که لایق عشق است دل ببندی چون کسی که تشنه ی عشق است روزی از عشق سیراب می شود

دل من می شنود تپش قلب تو را و صد افسوس که قلب تو عاشق نیست که ز من بشنود این راز درون چشم من میماند به تماشای رخت و صد افسوس تو را چشمی نیست که ببینی غم و اندوه مرا اگر تو بازنگردی امید آمدنت را به گور خواهم برد و کسی نمی ماند در فراقت دیگر چگونه خواهم زیست چگونه خواهم مرد؟

غريبه‌ي ديروزم. آشناي امروز و فراموش شده‌ي فردا. پس در آشنايي امروز مينگرم تا در فراموشي يه دنيا يادم كني

 

دختره از پسره پرسید من خوشگلم ؟ گفت نه

گفت دوستم داری ؟ گفت نوچ ؟

گفت اگه بمیرم برام گریه میکنی ؟ گفت اصلا

دختره چشماش پر از اشک شد .

هیچی نگفت : پسره بغلش کرد گفت : تو خوشگل نیستی زیبا ترین هستی .

تورودوست ندارم چون عاشقتم

اگه تو بمیری برات گریه نمیکنم چون من هم میمیرم

 

شاگردی از استادش پرسيد:" عشق چست؟ "
استاد در جواب گفت: " به گندم زار برو و پر خوشه ترين شاخه را بياور. اما در هنگام عبور از گندم زار، به ياد داشته باش که نمی توانی به عقب برگردی تا خوشه ای بچينی
! "
شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتی طولانی برگشت. استاد پرسيد: "چه آوردی؟
"
و شاگرد با حسرت جواب داد: " هيچ! هر چه جلو ميرفتم، خوشه های پر پشت تر ميديدم و به اميد پيدا کردن پرپشت ترين، تا انتهای گندم زار رفتم
."
استاد گفت: " عشق يعنی همين! "

شاگرد پرسيد: " پس ازدواج چيست؟ "
استاد به سخن آمد که : " به جنگل برو و بلندترين درخت را بياور. اما به ياد داشته باش که باز هم نمی توانی به عقب برگردی
! "
شاگرد رفت و پس از مدت کوتاهی با درختی برگشت . استاد پرسيد که شاگرد را چه شد و او در جواب گفت: " به جنگل رفتم و اولين درخت بلندی را که ديدم، انتخاب کردم. ترسيدم که اگر جلو بروم، باز هم دست خالی برگردم
."
استاد باز گفت: " ازدواج هم يعنی همين!!

 

هميشه غمگين ترين و رنجورترين لحظه زندگي آدم توسط کسي ساخته ميشه که شيرين ترين و به ياد مونده ترين لحظه زندگي را برايت ساخته است

 

تنها تر از انسان در لحظه ي مرگ ساده تر از شبنم رو سفره اي برگ مطرود هم قبيله محکوم خويشم غريبه ايي طعمه ي اين کندوي نيشم

 

اجازه هست خيال كنم تاآخرش مال مني؟ خيال كنم دل منو با رفتنت نمي شكني اجازه هست خيال كنم بازم مياي مي بينمت بااون چشماي مهربون دوباره چشمك ميزني طپش طپش باچشمكت غزل بگم براي تو بااتكا به عشق تو تو زندگي برم جلو

 

روزگاريست همه عرض بدن مي خواهند همه از دوست فقط چشم و دهن مي خواهند // ديو هستند ولي مثل پري مي پوشند / گرگ هايي که لباس پدري مي پوشند // آنچه ديدند به مقياس نظر مي سنجند / عشق ها را همه با دور کمر مي سنجند // خوب طبيعيست که يکروزه به پايان برسد / عشق هايي که سر پيچ خيابان برسد

 

ای عشق مدد کن به سامان برسیم چون مزرعه تشنه به باران برسیم یا من برسم به یارو یا یار به من یا هر دو بمیریم و به پایان برسیم

آهاي عاشقان اينك كه پا به اين راه دشوار گذاشته ايد ، با صداقت عشق را ابراز كنيد ، تنها عاشق يك دل باشيد ، تنها به يك نفر دل ببنديد ، و با يكرنگي و يكدلي زندگي كنيد

علوم : عشق تنها عنصري هست كه بدون اكسيژن مي سوزد رياضي : عشق تنها عددي هست كه هرگز تنها نيست فارسي : عشق تنها كلمه اي هست كه ماضي و مضارع ندارد ورزش : عشق تنها توپي هست كه هرگز اوت نمي شود قرآن : عشق تنها آيه اي است كه در هيچ سوره اي وجود ندارد انشا : عشق تنها موضوعي است كه مي توان توصيفش كرد زيست : عشق تنها ميكروبي هست كه از راه چشم وارد مي شود شيمي : عشق تنها اسيدي هست كه درون قلب اثر مي گذارد

بدان که از بزرگي گناه او نيست بلکه از کوچکي قلب توس اگر روزي روزگاري نخواستي يا نتوانستي فرد گناهکاري را ببخشي

هنوز هم ذهن من در پس غبار گذشت زمان مي نگارد چهره ات را و قلب من در شوق ديدارت مي تپد هر چند فرسنگ ها از تو دورم ولي باکي نيست من به فردائي مي انديشم که عطر دل انگيز حضورت مرا اسماني نمايد

تمام آنچه تا به حال در زندگی ات رخ داده یا فرصتی برای رشد و ترقی توست یا مانعی برای رشد و ترقی ات. خودت انتخاب کن

 

من دست تهي دارم و تو دست نوازش. تو باغ گلي من كه به جز تو خار ندارم اي آنكه غمت ناز فروشدبه دو عالم درياب كه من غيرتو غمخوار ندارم

وقتي که يک مسيحي ميميرد بر سر مزارش صليبي مي گذارند تا تمام مردم بفهمند در آن محل کسي دفن شده وآنجا گورستان کسي است. حال تو نيز بر گردنت صليب بيانداز که تمام مردم بفهمند در سينه ي تو گورستان من است و از عشق تو سر به زمين گذاشته ام

دیگه رفتم ، پایان ثانیه منم ، هر جا که ساعت ببینم ، عقربه هاشو میشکنم حتی نشد واسه یه بار من بدیاتو خوب کنم ، خورشید و کشتم تا دیگه خودم به جاش غروب کنم

عاشق كسي باشي حتي اگر سال ها هم نبينيش فراموشش نميكني ولي اگر فرا موشش كردي تو عاشقش نبودي فقط بهش عادت كرده بودي چون عشق چيزي نيست كه يك شبه بيايد ويك شبه برود و فراموش شود

هيچ کس ويرانيم را حس نکرد .وسعت تنهائيم را حس نکرد .در ميان خنده های تلخ من .گريه پنهانيم را حس نکرد .در هجوم لحظه های بی کسی درد بی کس ماندنم را حس نکرد .آن که با آغاز من مانوس بود . لحظه پايانيم را حس نکرد

به بازار سياه رفتم براي خريدن عشق , ولي در ابتداي ورودم روي كاغذ خواندم : در غرفه هوس بازان عشق را به حراج گذاشته اند , به قيمت نابودي پاك بازان !!!

راضـي ميشـي؟ اگه من داد بزنم همش بگم دوست دارم راضـي ميشـي؟ اگه من جار بزنـم همـه را با خبـر كنـم راضـي ميــشــي؟ اگه من ياغـي بشـم همــه درهـا رو بشكنم راضي ميشي؟ اگه من تـا آخـر قلبـت تـا نهايـت بــپـرم راضـي ميــشـي؟ اگه بـاز مـثـل قديـما دلــت رابه دســت بـيـارم راضـي ميشي؟ اگه ايـن بـازي عشقـــو از رقـيـبـم بـبـرم راضــي مـيشــي؟ مـن كـه گــفـتـم ديــگـــه بــي تــو زنــدگــيــم بـي مــعـني اگـه اين معـني رو توي زندگيم حكش كنم راضـي میشی؟

 

ک سنگ کافي است براي شکستن شيشه ايک جمله کافي است براي شکستن قلب يک بيت کافي است براي عاشق شدن و يک دوست کافي است براي تمام زندگي

هر كسي هم نفسم شد دست آخر قفسم شد. من ساده به خيالم كه همه كار و كسم شد. اون كه عاشقانه خنديد خنده هاي من دزديد زير چشمه مهربوني خواب يك توطئه ميديد من همونم که همیشه غم و غصم بیشماره اونی که تنهاترینه حتی سایه هم نداره این منم که خوبیامو کسی هرگز نشناخته اونکه در راه رفقات همه ی هستیشو باخته

 

اگه سبزم....اگه جنگل....اگه ماهی...اگه دریا اگه اسمم....همه جاهس...روی لب ها...تو کتابا اگه رودم....رود گنگم....مثل مریم.... .اگه پاک اگه نوری...به صلیبم....اگه گنجی....زیر خاک واسه تو....قد یه برگم....پیش تو....راضی به مرگم!

عشق كودكانه از اين اصل پيروي مي كند كه: من دوست دارم چون دوستم دارند عشق پخته و كامل از اين اصل كه: مرا دوست دارند، چون دوستشان دارم عشق نا بالغ مي گويد: من تو را دوست دارم چون به تو نيازمندم عشق رشد يافته مي گويد: من به تو نيازمندم چون دوستت دارم

 

دوست داشتن هميشه گـــفتن نيست گاه سکوت است و گاه نگــــــاه ... غـــــريبه ! اين درد مشترک من و توست که گاهي نمي توانيم در چشمهاي يکد يگــرنگــــاه کني

موقعي كه ميخواستمت ميترسيدم نگات كنم موقعي كه نگات كردم ترسيدم باهات حرف بزنم موقعي كه باهات حرف زدم ترسيدم نازت كنم موقعي كه نازت كردم ترسيدم عاشقت بشم حالا كه عاشقت شدم ميترسم از دستت بدم

عشق حديثي است كه با يك نگاه شروع مي شود ، بايك لبخند شكوفه مي زند ، با يك بوسه اوج مي گيرد و باريختن اشكي به پايان مي رسد

عشق يعنی با پرستو پر زدن عشق يعنی آب بر آذر زدن عشق يعنی چو*احسان پا به راه عشق يعنی همچو يوسف قعر چاه عشق يعنی بيستون کندن به دست عشق يعنی زاهد اما بُـت پرست عشق يعنی همچو من شيدا شدن عشق يعنی قطره و دريا شدن عشق يعنی يک شقايق غرق خون عشق يعنی درد و محنت در درون عشق يعنی يک تبلور يک سرود عشق يعنی يک سلام و يک درود

در افق، پشت سرا پرده نور باغ هاي گل سرخ، شاخه گسترده به مهر، غنچه آورده به ناز، دم به دم از نفس باد سحر؛ غنچه ها مي شد باز . غنچه ها مي رسد باز، باغ هاي گل سرخ، باغ هاي گل سرخ، يك گل سرخ درشت از دل دريا برخاست ! چون گل افشاني لبخند تو، در لحظه شيرين شكفتن ! خورشيد ! چه فروغي به جهان مي بخشيد ! چه شكوهي ... ! همه عالم به تماشا برخاست ! من به دنبال دلاويزترين شعر جهان مي گشتم !

اگه یه روز من مردم و تو منو دوست داشتی پنج شنبه ها بیا سر مزارم و گل سرخی رو که بهت داده بودم روی قبرم بذار تا همیشه گلی که بهت داده بودم به خاطر بیارم ولی..... اگه تو مردی... من فقط یه بار میام سر مزارت و اون دسته گل سفید مریم رو که با خون خودم سرخشون کردم برات هدیه می کنم و عاشقانه کنارت جون می دم

 

اگر می خوای صد سال زندگی کنی من می خوام يه روز کمتر از صد سال زندگی کنم چون من هرگز نمی تونم بدون تو زنده باشم

 

از خدا خواستم تا شکيبايي ام بخشد، خدا گفت: نه! شکيبايي زاده رنج و سختي است. شکيبايي بخشيدني نيست، به دست آوردني است بيا به حال بشر گريه کنيم که با برادر خود هم نمي توان زيست

 

عشق ورزیدن خطاست *حاصلش دیوانگی ست *عشق ها بازیچه اند* عاشقان بازیگر این بازی طفلانه اند* عشق کو ؟! عاشق کجاست *؟! معشوق کیست *؟! حبس نفس است که عشقش خوانده اند* آنکه می میرد زشوق دیدن امروزها* وآنکه می سوزد زبرق چشم عالم سوزها* گر بیاید دلبر تازه تری* عشق عالم سوز خاموش می شود* چهره ما هم فراموش می شود*

اي کاش مردان مي دانستند ما چقدر حرف براي گفتن داريم ، ولي هيچ نمي گوييم . آن گاه که با ما مخالفت مي کنند ، خاموش می شویم . و آنگاه که حرفمان قبول می شود می شکفیم و به الهه ای تبدیل می شویم . ماریان ویلیامسون

 

تازه عاشق شده بودم هدف تیر شدم دو قدم مانده به معشوق زمین گیر شدم

من صبورم اما . . . بي دليل از قفس کهنه ي شب مي ترسم بي دليل از همه ي تيرگي تلخ غروب و چراغي که تو را ، از شب متروک دلم دور کند. . . مي ترسم . من صبورم اما . . . آه . . . اين بغض گران صبر نمي داند چيست

شيشه دل را شكستن احتياجش سنگ نيست اين دل با نگاهي سرد پرپر مي شود

 

ای کاش کودک بودم ،تا بزرگ ترین شیطنت زندگیم نقاشی روی دیوار بود. ای کاش کودک بودم ، تا از ته دل می خندیدم، نه اینکه مجبور باشم همواره تبسمی تلخ بر لب داشته باشم. ای کاش کودک بودم ، تا در اوج ناراحتی و درد با یک بوسه مادر ، همه چیز را فراموش می کردم.

 

خيلي سخته که بغض داشته باشي ، اما نخواي کسي بفهمه ... خيلي سخته که عزيزترين کست ازت بخواد فراموشش کني ... خيلي سخته که سالگرد آشنايي با عشقت رو بدون حضور خودش جشن بگيري ... خيلي سخته که روز تولدت ، همه بهت تبريک بگن ، جز اوني که فکر مي کني به خاطرش زنده اي ... خيلي سخته که غرورت رو به خاطر يه نفر بشکني ، بعد بفهمي دوست نداره ... خيلي سخته که همه چيزت رو به خاطر ............ ......... .. يه نفر از دست بدي ، اما اون بگه : نمي خوامت حال فاصله ها جشن میگیرند

گفتمش بي تو چه ميبايد کرد ؟ عکس رخساره ي ماهش را داد> گفتمش همدم شبهايم کو ؟ تاري اززلف سياهش راداد> وقت رفتن همه روميبوسيد به من ازدور نگاهش راداد >يادگاري به همه داد و به من... انتظار سرراهش را داد

گفتمش بي تو چه ميبايد کرد ؟ عکس رخساره ي ماهش را داد> گفتمش همدم شبهايم کو ؟ تاري اززلف سياهش راداد> وقت رفتن همه روميبوسيد به من ازدور نگاهش راداد >يادگاري به همه داد و به من... انتظار سرراهش را داد

اونیکه یار تو بود اگه غمخوار تو بود قلبشو پس نمی داد دل به هر کس نمی داد

تقدیم به تو که هرگز نیافتمت به دنبالت می گردم ای گمشده ی روزها و شبهای من ... کجایی ؟ نیستی ؟ کاش بودی تا سر بر شانه ات می گذاشتم ... تا میگریستم ... ز دست این دنیای بی وفا که مرا اینگونه کرد ... اری ... کاش می یافتمت ... کاش چشمانم را می بستم و می گشودم و تو را احساس می کردم عزیز دل ... باشد نیستی ... هر جا هستی خوش باشی ... تنها نفس بکش چون من با تنفس تو زنده ام ... ای تنهاترین گمشده ام

دستانت را به من بده و سعي کن تا بفهمي که من چقدر به تو احتياج دارم به تو و به عشقي که به آن ايمان دارم... ولي افسوس آسمان نمي بارد تا اين تن غبار آلود را بشويد و ببرد با خود به ديار دوست

دو چيز را فراموش نكن : ياد خدا و ياد مرگ . دو چيز را فراموش كن : بدي ديگران در حق تو و خوبي تو در حق ديگران . چهار چيز را نگه دار : گرسنگيت را سر سفره ديگران، زبانت را در جمع، دلت را سر نماز و چشمت را در خانه دوست

این جاده به اوای مسافران دل میسپارد شاید روزی مسافران به اوای این جاده نیز گوش دهند (این ره که تو میروی به ترکستان است)

 

تنهايي دادگاه عشق... قسمم قلبم بود وکيلم دلم حضار جمعي از عاشقان و دلسوختگان. قاضي نامم را بلند خواند. و گناهم را دوست داشتن تو اعلام کرد. محکوم شدم به تنهايي و مرگ

 

کاش ای کاش کاش می شد تا شقایق ها گریست کاش می شد یک تبسم آفرید کاش می شد چون ستاره پاک بود آسمان را با صداقت دوست داشت کاش می شد با سحر بیدار بود در سکوت شب امید صبح داشت

بوده دل بيقرار، يكسره چشم انتظار تا كه ببيند تو را، اي ضربان بهار! غايب سبز صبور! چشم تو، يك چشمه نور لذت يك دم حضور، كرده مرا بي قرار نبض زمان، دست توست! جمله جهان، مست توست غرق دعا مي شوم، تا كه شوي آشكار سبز خرامان تويي! باد گل افشان تويي! پرده غيبت بدر، از سر رحمت بيار نيت پروازكن، نغمه ما سازكن لب به سخن بازكن، اي صنم گلعذار! عالم و آدم تمام، منتظران قيام تا بفرستي پيام، سر برسد انتظار

 

به دیار دیگری میروم میروم که شاید کسی یادم کند... شاید به یاد من کسی گریه کند... شاید روزی که بفهمم کسی عاشقم هست... دیگر عاشق نباشم.... چون دیگر نخواهم بود.... برای کسی که هرگز یادم نکرد... برای کسی که هرگز یادم نکرد... -

 

دلم دست خودم نیست دلم از دست من یک روز در رفت نمی دانم کجا ؟؟ اما یقین او به دنبال دلی مثل خودش بود دلی که مطمئن ،از جنس آهن و یا از جنس چوب و سنگ هم نیست دلی از جنس نور و مهربانی ، دلم جنس خودش را میشناسد دلم دست خودم نیست

 

به پيش روي من، تا چشم ياري مي كند، درياست ! چراغ ساحل آسودگي ها در افق پيداست ! درين ساحل كه من افتاده ام خاموش، غمم دريا، دلم تنهاست . وجودم بسته در زنجير خونين تعلق ها ست !

شبي بر دفتر قلبم كشيدم رد پايت را، كشيدم طرح زيباي غروب چشم هايت را كنار هاله هاي چشمت كشيدم عكس يك دريا كشيدم روي امواجش حضور آشنايت را بر دفتر قلبم كشيدم رد پايت را

عشق دو دستي تقديم نمي شود. پس براي آنکه بدستش آوري کوشش کن!!

کاش قلبم درد تنهايي نداشت چهره ام هرگز پريشاني نداشت برگهاي آخر تقويم عشق حرفي از يک روز باراني نداشت

گاهي اوقات احتياج به يه آدمي داري? يه دوستي? که واسته روبه‌روت محکم توي چشمات رو نگات کنه و بزنه تو گوشت که تو? صورتت خم شه و دستت رو بذاري روي گونه‌ت و دوباره نگاش کني ببيني که خشمگينه? ببيني که از دستت عصبانيه توي اخم صورتش ببيني که دوستت داره ببيني که دوستته. که نگاش کني? همون‌جوري که دستت روي صورتيه که اون بهش کشيده زده? که بهت بگه « تو چته؟ بسه? به خودت بيا .. تو چته .. » که سرت فرياد بکشه .. که تو يه هو بلرزي? که بري بغلش? که بغلت کنه?

مجهول ماندن رنج بزرگ روح آدمي است ، يک روح هر چه زيباتر است و هر چه داراتر به آشنا نيازمندتر است ، مجهول ماندن است که احساس تنهايي را پديد مي آورد و درد بيگانگي و غربت را.هر انسان کتابي است چشم به راه خواننده اش ..........دكتر علي شريعتي

*کيه که آخر ديوونگيه واسه چشات* *کيه جز من که ميميره واسه لحن خنده هات* *کي واست قصه ميگه شبا که خوابت نمي ره* *کيه پا به پات مياد وقتيکه بارون مي گيره* *کيه وقتي تشنته تو ابرا بلوا مي کنه* *اگه يک جرعه بخواي کوير و دريا مي کنه* *يه شب موي تو رو به صد تا مهتاب نمي ده* *پات مي سوزه ولي تن به سايه و اب نمي ده*

*اون منم که عاشقونه شعر چشمات و مي گفتم* *هنوزم خيس ميشه چشمام وقتي ياد تو مي افتم* *هنوزم مياي تو خوابم تو شباي پر ستاره* *هنوزم مي گم خدايا کاشکي بر گرده دوباره* "دکتر شاهکار بينش پژوه"

اه زندگي منم که هنوز با همه پوچي از تو لبريزم* *نه به فکرم که رشته پاره کنم نه بر آنم که از تو بگريزم* *همه ذرات جسم خاکي من از تو،اي شعر گرم،در سوزند* *آسمان هاي صاف را مانند که لبالب ز باده ي روزند* *با هزاران جوانه مي خواند بوته ي نسترن سرود تو را* *هر نسيمي که مي وزد در باغ مي رساند به او درود تو را* *من تو را در تو جستجو کردم نه در آن خواب هاي رويايي* *در دو دست تو سخت کاويدم ،پُر شدم،پُر شدم ز زيبايي*

*من براي زنده بودن جستجوي تازه مي خواهم* *خالي ام از عشقو خاموشم هاي و هوي تازه مي خواهم* *خانه ام گلخانه ي ياس است رنگ و بوي تازه مي خواهم* *اي خدا اي خدا بي ارزو موندم ارزوي تازه مي خواهم* *عشق تازه حرف تازه قصه ي تازه کجاست* *راه دور خانه ي تو در کجاي قصه هاست* *تا کجا بايد سفر کرد تا کجا بايد دويد* *از کجا بايد سفر کرد تا به شهر تو رسيد* *اي خدا اي خدا بي ارزو موندم ارزوي تازه مي خواهم*

چشمـامـو نمي بنـدم دستـاتـو رهــا نمي کنـم مي خـوام بمونـي مي خـوام بــراي هميشه کنـارم بـاشي چشمامو نمي بندم ميترسم وقتي بيدار ميشم رفته باشي دستاتو رها نمي کنم ميترسم ديگه گرمي دستاتولمس نكنم همه دنياي مني .... مي خوام پيشم بموني براي هميشه

ميگن آدم بايد براي رسيدن به عشقش از تموم دنيا بگذره ولي تو که تموم دنياي مني چطور از تو بگذرم؟؟

اگه يه روز کسي بهت گفت دوست دارم سعي نکن بهش بگي دوستش داري اگه گفت عاشقتم سعي نکن عاشقش بشي اگه گفت همه ي زندگيش تويي سعي نکن همه ي زندگيش باشي ِ چون يه روز مياد و بهت ميگه ازت مُتنفرم اونوقت تو نمي توني سعي کني ازش متنفر بشي

مي شه بعضي ها رو مثل اشک از چشمات بندازي......اما نمي توني جلوي اشکي رو بگيري که با رفتن بعضي ها ازچشمات جاري ميشه

اينگونه زندگي کنيم:ساده اما زيبا،مصمم امابي خيال،متواضع اما سربلند،مهربان اما جدي،سبز اما بي ريا،عاشق اما عاقل

 

سازنده‌ترين كلمه گذشت است ... آن را تمرين كن. پرمعني‌ترين كلمه ما است ... آن را به كار ببر.عميق‌ترين كلمه عشق است ... به آن ارج بنه. بي رحم‌ترين كلمه تنفر است ... از بين ببرش. سركش‌ترين كلمه حسد است ... با آن بازي نكن. خودخواهانه‌ترين كلمه من است... از آن حذر كن. ناپايدارترين كلمه خشم است... آن را فرو ببر. بازدارنده ترين كلمه ترس است ... با آن مقابله كن. با نشاط‌ترين كلمه کار است ... به آن بپرداز. پوچ ترين كلمه طمع است ... آن را بكش

در نگاه كساني كه پرواز را نمي فهمند ، هر چه بيشتر اوج بگيري كوچكتر خواهي شد

 

man agar ashk be dadam naresad mishekanam agar az yade to yadi nakonam mishekanam bar labeh kolbeye mahsore vojod...........,,,,,,, man agar dar in khalvate khamoshe sokot agar az yade to yadi nakonam mishekanam agar az hejre to ahiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiii nakesham tako tanha be khoda mishekanam,,,,mishekanam

تكيه به شونه هام نكن... من از تو افتاده ترم.... ما كه به هم نميرسيم... بسه ديگه! بذار برم..... كي گفته بود به جرم عشق؟ يه عمري پرپرت كنم... يه گوشه اي كنج قفس... چادر غم سرت كنم.... من نه قلندر ميشمو.... نه قهرمان قصه ها.... نه برده ء حلقه به گوش.... نه مثل اون فرشته ها... من عاشقم...همينو بس! غصه نداره...بي كسيم! قشنگيه قسمت ماست! كه ما به هم نميرسيم

 

زندگي مثل پيانو است، دكمه هاي سياه براي غم ها و دكمه هاي سفيد براي شادي ها. اما زماني مي توان آهنگ زيبايي نواخت كه دكمه هاي سفيد و سياه را با هم فشار دهي.

 

به دريا شكوه بردم از شب دشت، وز اين عمري كه تلخ تلخ بگذشت، به هر موجي كه مي گفتم غم خويش؛ سري ميزد به سنگ و باز مي گشت .!

عشق نمي پرسه تو کي هستي؟ عشق فقط ميگه: تو ماله مني . عشق نمي پرسه اهل کجايي؟ فقط ميگه: توي قلب من زندگي مي کني .عشق نمي پرسه چه کار مي کني؟ فقط ميگه: باعث مي شي قلب من به ضربان بيفته . عشق نمي پرسه چرا دور هستي؟ فقط ميگه: هميشه با مني

 

گفتي که مرا دوست نداري گله اي نيست بين من و عشق توولي فاصله اي نيست گفتم که کمي صبر کن و گوش به من کن گفتي که نه بايد بروم حوصله اي نيست پرواز عجب عادت خوبيست ولي حيف تو رفتي و ديگر اثر از چلچله اي نيست گفتي که کمي فکر خودم باشم و آنوقت جز عشق تودر خاطر من مشغله اي نيست رفتي تو خدا پشت و پناهت به سلامت بگذار بسوزد دل من مساله اي نيست

تاحالا دل تنگ کسي شدي؟ اصلا ميدوني دلتنگي چيه؟ اونم ازبدترين نوعش؟ بزرگترين دلتنگي اينه که بدوني اوني که دوسش داري هيچوقت ماله ثو نميشه. اينه که بدوني يه روزي ازکسي که دوسش داري بايد جدا بشي چه بخواي چه نخواي

 

گذشته کتابي است که بايد بارها خواند واز ان تجربه اموخت اينده کتابي است که اکنون توسط تو نوشته مي شود بکوش تا انچه را مي نگاري بعد ازخواندنش لذت ببري..

 

محبوبم من مهر محبوبی را در دل دارم که نمی توانم بیان کنم نمی توانم به تصور بکشم و نمی توانم بگویم به قدری مجذوب وجود پر مهر او هستم که نمی توانم دوریش را تحمل کنم نمی دانم چرا؟ نمی دانم برای چه؟ ولی این را میدانم با شادی او شادم و با غمش غمگینم ای که با که با مهر زدن بر همه چیز ورا ازار می دهی قفل این سکوت را بشکن بگذار از وجود اسمانیت بهره هایی ببرم

 

منتظر باشي كه دوباره زل بزني به صفحه سرد مونيتور و فقط نگاهت به ايدي يه نفر باشه و همش دعا كني كه روشن باشه با اينكه از قبل ميدوني امشبم مثل تموم شبهاي گذشته فقط بايد چشمهاي خواب رفته ادمك ايديشو ببيني و درد دودلاتو براش اف بذاري به اين اميد كه شايد اومدو خوند و جوابتو داد جوابهايي كه مثل هميشه حرف تازه اي توش نيست انگار كه هيچوقت نميخواد باور بكنه كه : دوستش داري

 

آرزو مي كنم: زندگي مال تو...مرگ مال من راحتي مال تو...گرفتاري مال من شادي مال تو....غم مال من همه مال تو ولي تو مال من

 

نكردي رحم و رفتي صبر و تابم را كجا بردي؟ زدل آسايش و از ديده خوابم را كجا بردي؟ تو رو گرداندي و در چشم من تاريك شد دنيا چه كردي بي مروّت آفتابم را كجا بردي؟

بايد به فكر غصه گل ها بود فكر غروب ساكت يك خورشيد بايد ز درد آينه ويران شد از غصه ي سپيده به خود لرزيد بايد به فكر كوچ پرستو بود در فكر يك كبوتر بي پرواز بايد به جاي يك دل تنها بود آرام و ارغواني و بي آغاز بايد به حرمت غم يك گلدان آشفته بود و خم شد و ويران شد وقتي دلي ز غربت غم تنهاست بايد شكسته گشت و پريشان شد بايد ميان خاطره كودك چيزي شبيه لطف عروسك بود بايد براي پنجره اي تنها يك سايبان ز ساقه ي پيچك بود بايد براي تشنگي يك ياس زيباتر از تصور

زندگي هنر نقاشي كردن است بدون استفاده از پاك كن سعي كن هميشه طوري زندگي كني كه وقتي به گذشته برميگردي نيازي به پاك كن نداشته باشي

تقدیم به تو که هرگز نیافتمت به دنبالت می گردم ای گمشده ی روزها و شبهای من ... کجایی ؟ نیستی ؟ کاش بودی تا سر بر شانه ات می گذاشتم ... تا میگریستم ... ز دست این دنیای بی وفا که مرا اینگونه کرد ... اری ... کاش می یافتمت ... کاش چشمانم را می بستم و می گشودم و تو را احساس می کردم عزیز دل ... باشد نیستی ... هر جا هستی خوش باشی ... تنها نفس بکش چون من با تنفس تو زنده ام ... ای تنهاترین گمشده ام

 

کاش بودي تا دلم تنها نبود تا اسير غصه فردا نبود کاش بودي تا نگاه خسته ام بي خبر از موج و درياها نبود کاش بودي تا دو دست عاشقم غافل از لمس گل مينا نبود کاش بودي تا زمستان دلم اين چنين پر سوز و پر سرما نبود کاش بودي تا فقط باور کني بي تو هرگز زندگي زيبا نبود

 

فردا و ديروز با هم دست به يکي کردند. ديروز با خاطراتش مرا فريب داد فردا با وعده هايش مرا خواب کرد . وقتي چشم گشودم امروز گذشته بود

======================

سریع ترین راه دریافت عشق ،بخشیدن آن به دیگران است. سریع ترین راه از دست دادن آن، محکم نگه داشتن آن است

======================

غرورت را به خاطر دل کسي که دوستش داري بشکن ولي هيچ وقت دل کسي را که دوستش داري به خاطر غرورت نشکن

======================

دکتر شريعتي ميگه: دوست داشتن مثل شنا کردن توي درياس و لي عاشق شدن مثل غرق شدن توي درياس

======================

اگه مي‌تونستم تو دنيا يه چيزه ديگه باشم ، اشك مي‌شدم ، چون : تو چشمات متولد مي‌شدم رو گونه‌هات زندگي مي‌كردم رو لبات بميرم

======================

فقط کسي معني دل تنگي را درک مي کند که طعم وابستگي را چشيده باشد پس هيچوقت به کسي وابسته نشو که سر انجام آن وابستگي دلتنگيست

======================

تنهاترين شبهاي من سوداي توست تنها تو هستي که شبها صورتم را نوازش مي کني تنها تو دليل شب بيداري هاي من هستي با تو هستم اي پشه

======================

 

روزی که مُردم عزم فرداهای دیگر کن یعنی مرا در خاطرات خویش پرپر کن امّا به اثبات وفاداری هر از گاهی با گیسوانت سنگ قبرم را معطر کن وقتی که برگشتی و دیدی جای من خالیست یاد از تمام لانه های بی کبوتر کن گرد و غبار عکس مرا پاک کن با دست هر روز بعد از ظهر با شاخه ای از گل برگرد و بر سنگ مزارم لحظه ای سر کن حتی اگر صد کفن پوسانده باشم عشق مرا در زیر خاک باور کن ، باور کن

========================

Pakkone tahe etod mesle eshgh o dust dashtane , ya enghadr azash estefade mikoni ke tamam mishe ya delet nemiyad azash estefade koni ta gom mishe

========================

شعاع درد مرا ضرب در عذاب كنيد * مگر مساحت رنج مرا حساب كنيد * خط محيط دلم را شكسته رسم كنيد *خطوط منحني خنده را خراب كنيد* طنين نام مرا موريانه خواهد خورد*مرا به نام دگر غير از اين خطاب كنيد

========================

بي تو نه امور جهان لنگ ميشه نه بين زمين و آسمون جنگ ميشه ، نه كوه آب ميشه نه آب سنگ ميشه ، فقط دل من واسه تو تنگ ميشه

========================

دريا باش که اگر کسي سنگ به سويت پرتاب کرد سنگ غرق شود نه آنکه تو متلاطم شوي ***

========================

بيا در يك شب آرام و مهتابي كمي هم صحبت يك ياس باشيم اگر صد بارقلبي را شكستيم بيا يك بار هم بااحساس باشيم بيا به احترام قصه عشق به قدر شبنمي مجنون بمانيم بيا كه گاه از روي محبت كمي از درد ليلي را بکاهیم

========================

vaghti ba angoshtet be kasi eshare mikoni ta maskharash koni yadet bashe ke seta az angoshtat tarafe khodete

========================

آتش عشق تو ما را جان بسر کرد*مرا با کوله بار عاطفه بي خانه مان کرد*مرا آتش زدو بر دودمان داد*تو را آورد و مارا بي امان کرد*تو را با خطي از گلهاي وحشي* بروي قلب ما خطاطي کرد*بکوبيدوبکوبيدو مرا با اسم تو حکاکي کرد*ندانست که مرا با بوي تو مستانه تر کرد*تو اکنون دلبرم هستي در اين قلب*که هر دارم از اسم تو دارم*چه خوش حک کرد ان اتش جانم*بکرد خاکستر اين قلب مرا, گل باز اورد

========================

سعي کن تنها باشي: زيرا تنها به دنيا آمده اي و تنها از دنيا خواهي رفت. بگذار عظمت عشق را درک نکني: زيرا آنقدر عظيم است که تو را نابود خواهد کرد. بگذار خانه ي عشقت خالي از وجود باشد: زيرا اگر عشقي در آن منزل کند به ويرانه هاي آن هم رحم نخواهد کرد. اما اگر عاشق شدي، سعي کن تنها يک نفر را دوست داشته باشي. سعي کن عشقي که داري عشق پاک باشد، به خنده ي او بخند و به گريه ي او گريه کن و تنها براي عشق خود قدم بردار

=========================

اگه تورو خواستن اشتباهه اگه باتوبودن اشتباهه اگه عاشق توبودن اشتباهه اگه واسه تومردن اشتباهه پس توبهترين و قشنگترين اشتباه زندگي من هستي

=========================

دريا صبور و سنگين مي خواند و مي نوشت ....من خواب نيستم خاموش اگر نشستم مرداب نيستم روزي که بر خروشم و زنجير بگسلم روشن شود که آتشم و آب نيستم آنگاه که زندگي همچون ترانه اي جاري مي گردد شاد بودن آسان است اما ارزش انسان زماني آشکار مي گردد که در شرايط آشفته نيز لبخند به لب دارد

=========================

سعي کن تنها باشي: زيرا تنها به دنيا آمده اي و تنها از دنيا خواهي رفت. بگذار عظمت عشق را درک نکني: زيرا آنقدر عظيم است که تو را نابود خواهد کرد. بگذار خانه ي عشقت خالي از وجود باشد: زيرا اگر عشقي در آن منزل کند به ويرانه هاي آن هم رحم نخواهد کرد. اما اگر عاشق شدي، سعي کن تنها يک نفر را دوست داشته باشي. سعي کن عشقي که داري عشق پاک باشد، به خنده ي او بخند و به گريه ي او گريه کن و تنها براي عشق خود قدم بردار

=========================

زندگی آنچه زیسته ایم نیست بلکه آن چیزی است که به یاد می آوریم تا روایتش کنیم گابریل گارسیا مارکز

=========================

عاشقت خواهم ماندبي آنکه بداني........ دوستت خواهم داشت بي آنکه بگويم.......... درد دل خواهم کرد بي هيچ کلامي ........... گوش خواهم داد بي هيچ کلامي.......... درآغوشت خواهم ماندبي هيچ حرکتي ............... شايد احساسم اينگونه

=========================

عشق فراموش كردن نيست بلكه بخشيدن است، عشق گوش دادن نيست بلكه درك كردن است، عشق ديدن نيست بلكه احساس كردن است ، عشق جا زدن و كنار كشيدن نيست بلكه صبر داشتن و ادامه دادن است

=========================

در شيريني بوسه غرق بوديم كه ناگهان شوري اشك رابر لبانم احساس كردم و فهميدم كه اين بوسه ي جدايس

=========================

دوست داشتن نيز مانند عبادت کردن ، همچنان که يک عمل است يک نيرو نيز به شمار مي آيد ، شفا دهنده و خلاق است

=========================

متين ترين كلمه "عشق" است. جذاب ترين كلمه "آشنايي" است. پاكترين كلمه "وجدان" است. تلخترين كلمه "جدايي" است. زشترين كلمه "خيانت" است. سخت ترين كلمه "تنهايي"بد ترين كلمه "بي وفايي " است

تو را مي خواستم تا در جواني نميرم از غم بي همزباني غم بي همزباني سوخت جانم چه مي خواهم دگر زين زندگاني

=========================

هميشه كساني ما را تنها مي گزارند كه بيشتر از همه دوستشان داريم هميشه غمگين ترين و رنجورترين لحظات انسان توسط كسي ساخته مي شود كه شيرين ترين و شاد ترين لحظات را براي او ساخته است

==========================

گفته بودي که چرا محو تماشاي مني آنچنان مات که يکدم مژه بر هم نزني مژه بر هم نزنم تا که ز دستم نرود ناز چشم تو به قدر مژه بر هم زدني

==========================

عشق نمي پرسه تو کي هستي؟ عشق فقط ميگه: تو ماله مني . عشق نمي پرسه اهل کجايي؟ فقط ميگه: توي قلب من زندگي مي کني .عشق نمي پرسه چه کار مي کني؟ فقط ميگه: باعث مي شي قلب من به ضربان بيفته . عشق نمي پرسه چرا دور هستي؟ فقط ميگه: هميشه با مني

==========================

 

هلن كلر مي گويد:'' هنگامي كه دري از خوشبختي به روي ما بسته ميشود ، دري ديگر باز مي شود ولي ما اغلب چنان به دربسته چشم مي دوزيم كه درهاي باز را نمي بينيم

----------

emrooz ke be to mohtajam az to khabari nis......farda ke miyaee,digar nafasi nis......!

=========================

بوسه بر عکست زنم ترسم که قابش بشکند.قاب عکس توست اما شيشه ي عمرمن است بوسه بر مويت زنم ترسم که تارش بشکند.تارموي توست اما ريشه ي عمر من است

=========================

ميگي بارون رو دوست داري اما وقتي بارون مياد چترت رو باز مي کني تو ميگي باد رو دوست داري اما وقتي باد مياد پنجره ها رو مي بندي تو ميگي آفتاب رو دوست داري اما وقتي مي تابه پرده ها رو مي اندازي حالا فهميدي که چرا مي ترسم وقتي ميگي « دوستت دارم »؟

=========================

عشق يعني زندگي را باختن *** چند سالي را بي ديليل با هر الاغي ساختن

============================

هميشه كساني ما را تنها مي گزارند كه بيشتر از همه دوستشان داريم هميشه غمگين ترين و رنجورترين لحظات انسان توسط كسي ساخته مي شود كه شيرين ترين و شاد ترين لحظات را براي او ساخته است

==========================

تو را مي خواستم تا در جواني نميرم از غم بي همزباني غم بي همزباني سوخت جانم چه مي خواهم دگر زين زندگاني

============================

من به تو،هرگز نگفتم با تو بودن ارزومه نقش اون چشاي معصوم لحظه لحظه روبرومه نيومد روي زبون که بگم بي تو چي هستم که بگم ديوونتم من زندگي مو به تو بستم

============================

ما همان مي شويم که تمام روز به آن مي انديشيم

============================

اشكم سرازيره دل از زندگي سيره انگاري اين روزا دل داره مي ميره و ميره پي كارش

============================

چقدر سخته گل آرزوهايت را تو باغ ديگه اي ببيني و هزاربار تو خودت بشکني و آرام زير لبت بگي گل من باغچه ي نو مبارک

============================

اين روزا عادت همه رفتن ودل شكستنه درد تموم عاشقا پاي كسي نشستنه اين روزا مشق بچه ها يه صفحه آشفتگيه گرداي رو آينه فقط غم زندگيه اين روزا درد عاشقا فقط غم نديدنه مشكل بي ستاره ها يه كم ستاره چيدنه اين روزا كار گلدونا از شبنمي تر شدنه آرزوي شقايقا يه شب كبوتر شدنه اين روا آسمونمون پر از شكسته باليه جاي نگاه عاشقت باز توي خونه خاليه اين روزا كار آدما تو انتظار گذاشتنه ساده ترين بهانشون از هم خبر نداشتنه

============================

از وقتي که رفتي من هم سرگردان باغ آرزوهايم شدم و به تو و آخرين نگاهت مي‌انديشم و آرزو دارم بيايي. مهربانتر از هميشه ، از تو مي نويسم . تو که رفتي مرغان عشق ترانه خواندند و ني لبکها پر سوزتر از هميشه از جدايي گفتند . مهربانتر از هميشه از تو مي نويسم . اي عزيزترين : « کاش بودي و قلبم را با مهر سرشارت جان مي دادي

============================

افسوس... آن زمان كه بايد دوست بداريم كوتاهي ميكنيم آن زمان كه دوستمان دارند لجبازي ميكنيم و بعد... براي آنچه از دست رفته آه ميكشيم

============================

دلي خسته كنج نشين غمكده ي قلبم شدم كه تمامي خاطرات عاشقانه ام را با دست خودم لمس كنم دل آسمان هم مثل دل من گرفته به باران پناه ميبرم ميخواهم در آغوشش گيرم ببوسم و ببويمش نم نم غصه هاي آسمان را روي گونه هايم حس مي كنم و همراه با آسمان مي بارم كاش دل آسمان هميشه گرفته باشد گل هاي پژمرده ي دلم با نگاه تو جان ميگيرد با باران مهرباني ات با عشق بي دريغت بيا اي عشق نازنينم سخت دلتنگم

============================

ضووو صووو ثوووو قوووو فوووو غووو عووو هووو خوووو شوووو سوووو يوووو لوووو بوووو لوووو توجه : اين پي ام فقط براي غنچه کردن لبهاي شما بود و فاقد هر گونه ارزش ديگريست

============================

عشق کلمه ايست که بار ها شنيده مي شود ولي شناخته نمي شود. عشق صداييست که هيچ گاه به گوش نمي رسد ولي گوش را کر مي کند. عشق نغمه ي بلبليست که تا سحر مي خواند ولي تمام نمي شود. عشق رنگيست از هزاران رنگ اما بي رنگ است. عشق نواييست پر شکوه اما جلالي ندارد. عشق شروعيست از تمام پايان ها اما بي پايان است. عشق نسيميست از بهار اما خزان از آن مي تراود. عشق کوششيست از تمام وجود هستي اما بي نتيجه. عشق کلمه ايست بي معني ولي هزاران معني دارد.

============================

لازمه دوست داشتن اطمينان است ، وقتي ديگران با صادق نيستند ، و نقاب به چهره دارند ، نبايد نقاب بزنيم،بايد به درون تنها و پذيرفته نشده آنها نفوذ كرد، و كمكشان كرد . بايد اجازه بدهيد ديگران شما را بشناسند، در مرام يكرنگي همانقدر از خودت را كه مي شناسي بايد به ديگران بشناسي. اگر قلب تو آتشفشان باشد چگونه انتظار داري كه در دستهايت گل شكوفا كند ؟؟؟؟؟

============================

بی آنكه بدانی دوستت خواهم داشت بی آن كه بر لب آرم در دل خواهم گفت بی هيچ سخنی گوش خواهم داد بی هيچ اندوهی در آغوشت خواهم گريست بی آن كه حس كنی در تو آب خواهم شد بی هيچ گرمایی كنار آشيانهی تو آشيانه می كنم و فضای آشيانه را پر از ترانه می كنم می پرسند : به خاطره چه زنده ای؟ و من برای زندگی تو را بهانه می كنم

============================

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم مرداد 1386ساعت 8:41  توسط  پگاه  | 

عشق يعني با پرستو پر زدن عشق يعني آب بر آذر زدن عشق يعني چون محمد پا به راه عشق يعني همچو يوسف قعر چاه عشق يعني بيستون کندن به دست عشق يعني زاهد اما بُـت پرست عشق يعني همچو من شيدا شدن عشق يعني قطره و دريا شدن عشق يعني يک شقايق غرق خون عشق يعني درد و محنت در درون عشق يعني يک تبلور يک سرود عشق يعني يک سلام و يک درود


+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم مرداد 1386ساعت 10:57  توسط  پگاه  | 

هر شب وقتی تنها میشم        حس میکنم پیش منی

دوباره گریم میگیره                   انگار تو آغوش منی

روم نمیشه نگات کنم               وقتی که اشک تو چشمامه

با اینکه نیستی پیش من           انگاردستات تو دستامه

بارون یباره و تو رو                      دوباره پیشم می بینم

اشک تو چشام حلقه میشه       دوباره تنها میشینم

قول بده وقتی تنها میشم           بازم بیای کنار من

روسنگ قبرم بنویس                  تنها ترین تنها منم

بیای سر مزار من

بهزیر خاکم و هنوز                     نرفتی از خیال من

قصه نخور سیاه نپوش                گریه نکن برای من

دیگه فقط آرزومه                        بارون بباره رو تنم

دوباره لحظه ها سپرد                 من و به باد رفتنم

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم مرداد 1386ساعت 10:54  توسط  پگاه  | 

کاش بودي تا دلم تنها نبود تا اسير غصه ي فردا نبود کاش بودي تا براي قلب من زندگي اين گونه بي معنا نبود کاش بودي تا لبان سرد من بي خبر از موج و از دريا نبود.
+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم مرداد 1386ساعت 10:52  توسط  پگاه  | 

عشق یعنی : خواستن ، اما نگفتن عشق یعنی : سوختن ، اما ساختن عشق یعنی : طغیان دل، اما لب فرو بستن عشق یعنی : با چشم دلسخن گفتن و با حسرت سکوت کردن عشق یعنی : راز ، رازی که حتی معشوق نیز نداند. عشق یعنی : خواستن برای دوست زیستن برای دوست بودن برای دوست مردن برای دوست بی آن که باشی و بخواهی که باشی عشق یعنی : مناجات شب های تنهایی وضو با قطرات اشک گرفتن عشق یعنی : روزی بی صدا بار سفر بستن و رفتن عشق یعنی : پرستش بدون چشمداشت نیایش بدون خواهش ستایش
+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم مرداد 1386ساعت 10:51  توسط  پگاه  | 

بهش گفتم چون دوستم داري بهم نياز داري يا چون بهم نياز داري دوستم داري بعد از سکوتش خنديد و گفت: جمله ي قشنگيه!!! ولي...چرا هيچ وقت به جمله ي قشنگم پاسخي نداد ؟؟ اما... اگه اون يه روزي اين سوال رو ازم مي پرسيد بهش مي گفتم: چون دوست دارم بي نياز ترين آدم روي زمينم. *** ميروم به ديار ديگري ميروم ميروم که شايد کسي يادم کند... شايد به ياد من کسي گريه کند... شايد روزي که بفهمم کسي عاشقم هست... ديگر عاشق نباشم.... چون ديگر نخواهم بود.... ...براي کسي که هرگز يادم نکرد...
+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم مرداد 1386ساعت 10:47  توسط  پگاه  | 

پس از آن غروب رفتن ... اولين طلوع من باش ... من رسيدم رو به آخر ... تو بيا شروع من باش ... شب و از غصه جدا کن ... چکه کن رو باور من ... خط بکش رو جاي پاي ... گريه هاي آخر من ... اسمتو ببخش به لبهام ... بي تو خاليه نفسهام ... خط بکش رو باور من... زير سايهبون دستام ... خواب سبز رازقي باش ... عاشق هميشگي باش ... خسته ام از تلخي شب ... تو بيا طلوع زندگي باش
+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم مرداد 1386ساعت 10:46  توسط  پگاه  | 


نميخوام بگم که قدر يه دنيا دوستت دارم...
چون دنيا يه روز تموم ميشه...

نميخوام بگم که مثل گلي...
چون گل هم يه روز پژمرده ميشه...

نميخوام بگم که سياهي چشمات مثل شبهاي پر ستاره اس...
چون شب هم بالاخره تموم ميشه...

نميخوام بگم که مثل اب پاک و زلالي...
چون اب که هميشه پاک نميمونه...

نميخوام بگم که دوستت دارم...
چون منکه اصلا دوستت ندارم...
بلکه من عاشقتم...

چقدر سخته هر لحظه با تو بودن اما از تو دور بودن...

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم مرداد 1386ساعت 10:39  توسط  پگاه  | 

دلـم بـرای کـسـی تـنـگ اسـت/که چـشـمـهـای قـشـنـگـش را/به عـمـق آبـی دریـای واژگـون می دوخـت/و شعـرهـای خـوشی چـون پـرنـدگـان می خـوانـد/دلـم بـرای کـسـی تـنـگ اسـت/که هـمـچـو کـودک معـصـومی/دلـش بـرای دلـم می سـوخـت/و مهـربـانـی رانـثـار مـن می کـرد.

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم مرداد 1386ساعت 10:36  توسط  پگاه  | 

آرزويم اين است: نرود اشك در چشم تو هرگز، مگر از شوق زياد، نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز، و به اندازه هر روز تو عاشق باشي، عاشق آن كه تو را مي‌خواهد، و به لبخند تو از خويش رها مي‌گردد، و تو را دوست دارد به همان اندازه كه دلت مي‌خواهد


+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم مرداد 1386ساعت 10:32  توسط  پگاه  | 

به كودكی گفتند :عشق چيست؟ گفت : بازی...  

 

به نوجوانی گفتند : عشق چيست؟ گفت : رفيق بازی...

 

به جوانی گفتند : عشق چيست؟ گفت : پول و ثروت...

 

به پيرمردی گفتند : عشق چيست؟ گفت :عمر...

 

به عاشقی گفتند : عشق چيست؟

چيزی نگفت آهی كشيد و سخت گريست...

 

به گل گفتم: عشق چيست؟ گفت : از من خوشبو تره...

 

به پروانه گفتم: عشق چيست؟ گفت :از من زيبا تره...

 

از آتش پرسيدم عشق چيست؟ گفت:از من سوزانتره...

 

از شمع پرسيدم عشق چيست ؟ گفت :از من عاشقتر...

 

از خودش پرسيدم عشق چيست ؟ گفت: نگاهی بيش نيستم...

 

اگر از شما بپرسندعشق چيست ؟شما چه می گویید؟

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم مرداد 1386ساعت 10:29  توسط  پگاه  | 

 

کاش می دانستیم زندگی کوتاست

 

کاش از ثانیه های زندگی لذت می بردیم

 

کاش قلبی رو برای شکستن انتخاب نمی کردیم

 

کاش همه را دوست داشتیم

 

کاش معنی صداقت را ما هم می فهمیدیم

 

کاش هیچ کودک فقیری دیگر خواب نان تازه وداغ را نمی دید

 

کاش دلهایمان دریایی می شد

 

کاش می فهمیدیم زندگی زیباست

 

و

 

لذت می بردیم تا نهایت

 

کاش میدانستیم که ما نمی دانیم فردا برایمان چه اتفاقی می افتد

 

کاش بهانه ای برای ناراحت کردن دلهای زخم خورده نبود

 

کاش...

 

کاش...

 

کاش...


+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم مرداد 1386ساعت 10:22  توسط  پگاه  | 

با سلام به شما میخام در مورد برنامه شنبه شب فرزاد حسنی صحبت کنم برنامه که خیلی که سروصدا کرد صحبت با سردار رادان درمورد طرح امنیت ملی که فرزاد حسنی با صحبت های سر بسته و زیرکانه حسابی سردار رادان   رو بیچوند تا جایی که سردار کفش بریده بود ونمی تونست جواب بده ومجبور شدند برنامه رو قطع کنند وبه فردا موکول کنند خلاصه ماجرا سر این بود که فرزاد حسنی مخالف سر سخت طرح امنیت ملی بود وبا طرح اتفاقاتی که پلیس برای خودش به وجود اورده بود وگیر های که بهش داده بودند و ماجرای که یک پلیس در جایی که فرزاد نشسته بود جلوی اون یک دختر رو با لگد به داخل ماشین بردنند  حسابی به سردار گیر داده بود خلاصه بعدا از ماجرا کلی مخالف وموافق پیدا شد اما مردم خیلی از این برنامه خوششون اومده بود تا جایی که کلی ها به برنامه زنگ زدنند و ابراز رضایت کردنند حتی روزنامه شرق که یکی از روزنامه های هست که از دل مردم بیرون اومده ابراز رضایت کرده بود اما روزنامه کیهان که یک روزنامه چپی هست به طور غیر مستقیم ناراحتی نمایندگان مجلس رو پیش انداخته و ناراحتی خودشو اینجوری ابراز کرد
خلاصه اینکه  تنها مجریانی که هنوز جسارت کافی برای گفتن حقایق در برنامه های زنده رو دارند همین اقای فرزاد حسنی هست و  شخص دوم  مجری برنامه مردم ایران سلام هست که به نظر من حتی از فرزاد حسنی رک تر وبهتر است خلاصه برای هر دو مجری  ارزوی سلامتی و موفقیت کامل میکنیم

 

 



دوستتون دارم

شبتون قشنگ

خداحافظ همین حالا

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم مرداد 1386ساعت 7:52  توسط  پگاه  | 

كسي را كه دوست داري رهايش كن اگر سوي تو برگشت از آن توست و اگر برنگشت از اول براي تو نبوده
(( شكسپير ))

هميشه حرفي رو بزن که بتوني بنويسيش
چيزي رو بنويس که بتوني پاش امضا کني
چيزي رو امضا کن که بتوني پاش بايستي
ناپلئون

انسان همچون رودخانه است ، هرچه عميقتر باشد آرام تر و متواضع تر است

مثل آلماني:
افتادن در گل و لاي ننگ نيست، ننگ در اين است که آنجا بماني .

بزرگترين پند زندگي اين است كه گاهي احمق ها درست مي گويند.!
چرچيل

افکار خوب معمار و آفرِيننده هستند و آرزو قلابي است که هرچيز رابه جانب ما ميتواند بکشد ديل کارنگي
زندگي انسان چيزي نيست جز تفکر او.
جيمز ويليامز

هر حرکتي که چيزي به وجود شما نيافزايد , چيزي از آن خواهد کاست و حرکتي که اثرش خنثي باشد وجود ندارد !
ديل کارنگي

بگذاريد وبگذريد.ببينيد ودل نبنديد.چشم بياندازيدودل نبازيدكه دير يازود بايد گذاشت وگذشت.
علي(ع)
جملات قصار


اينشتين : من مي خواهم بدانم (خدا ) چگونه اين جهان را خلق كرده است . علاقه اي به اين يا آن پديده ندارم . در( طيف) اين يا آن عنصر لطفي نمي بينم . من ميخواهم انديشه هاي ( او ) را بدانم باقي چزييات است .


خواجه عبدالله انصاري : تا تو مرا بد خواهي و خود را نيك ، نه مرا بد آيد و نه تو را نيك .

لقمان خطاب به فرزندش : پسرم بزرگترين نفرين آنست كه همه چيز را تجربه كني

ولتر : زر اندوزاني كه براي مال دنيا كيسه دوخته اند بدانند كه لباس آخرت جيب ندارد .

چبران خليل چبران : بهترين اشخاص كساني هستند كه اگر آنها را تعريف كرديد خجل شوند و اگر آنها را بد گفتيد سكوت كنند .

بودا : آن كه خوشي خود را در رنج ديگران بجويد ، هر گز روي خوشي نمي بيند .

سات سيت آناندا : از آغاز حرفي در ميان نبود . گفتن اين حرف ، حرفي به ميان آورد .
بسياري از مردم از نظر شخصيت مادي به اوج کمال مي رسند
اما عقل آنها به اين مقام عادت ندارد.
و بسياري از آدمهاي ديگر به عکس .

اگر می خواهی اندوهگین نباشی ، حسود مباش .              انوشیروان عادل ( پادشاه ساسانی )

آنقدر شکست خوردم که راه شکست دادن را آموختم .          ناپلئون

اگر همه می‌توانستند از استعدادهای خود درست بهره بگیرند، دنیا همان بهشت موعود می‌شد که همه می‌خواهند .                                                       محمد زکریای رازی

هیچ کاری برای انسان سخت‌تر از فکر کردن نیست .          آلبرت اینشتین

مردم از ترس شکست می بازند .                           ناپلئون

اگر می‌خواهی بدانی که خدا چه ارزشی و اعتباری برایت قائل است، پس ببین تو چه ارزشی برای او قائلی .                                           حضرت محمد (ص)

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم مرداد 1386ساعت 13:10  توسط  پگاه  | 

 

آموخته ام که :

 

 

آموخته ام که : همیشه کسی هست که به ما احتیاج دارد.

 

آموخته ام که : هیچ وقت هیچ وقت قضاوت نکنم.

 

آموخته ام که : انسان های بزرگ هم اشتباه می کنند.

 

آموخته ام که : همیشه همیشه بخندم.

 

آموخته ام که : هرگز نگذارم کسی عصبانیتم را ببیند.

 

آموخته ام که : به انسان ها مانند سکوی پرتاب نگاه نکنم.

 

آموخته ام که : هرگاه که ترسیده ام ، شکست خورده ام.

 

آموخته ام که : غرور انسان ها را هرگز نشکنم.

 

آموخته ام که : هرگز وابسته کسی نباشم.

 

آموخته ام که : زمان زیادی نیاز است تا من به آن شخصی تبدیل شوم که آرزویش را دارم .

 

آموخته ام که :  یا تو رفتارت را کنترل می کنی یا رفتار تو را کنترل می کنند .

 

آموخته ام که :  گاهی اوقات از کسانی که انتظار دارم در هنگام شکست مرا یاری کنند ، سخت ترین ضربه را خواهم خورد.

 

آموخته ام که :  گاهی اوقات حق دارم عصبانی شوم اما این حق را ندارم که ظالم و ستم کار باشم .

 

آموخته ام که :  زندگی را از طبیعت بیاموزم

چون بید متواضع باشم ، چون سرو ، راست قامت،  مثل صنوبر ، صبور ،مثل بلوط مقاوم ،مثل رود ، روان ،مثل خورشید با سخاوت و مثل ابر با كرامت باشم .

آموخته ام كه :  اگر مایلم پیام عشق را بشنوم ، خود نیز بایستی آن را ارسال كنم ....

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم مرداد 1386ساعت 10:16  توسط  پگاه  | 


ولادت حضرت علی (ع) و روز پدر مبارک باد

اصول حاکم بر زندگی حضرت علی (ع) به عنوان الگویی ارزشمند و سازنده، اصولی قابل توجه و با اهمیت هستند، این اصول حکایت از یک زندگی ساده اما ایده آل دارند که می توانند تعالی بخش دیگر زندگیها نیز باشند.

ساده زیستی و زهد خانوادگی

نحوه ازدواج،‌ مهریه، شروع زندگی خانوادگی در یک خانه اجاره ای و ساده پوشی زهرا (س) و علی (ع) و فرزندانشان نمونه هایی از اهمیت این اصل در زندگی خانوادگی شان است .

مشارکت در امور زندگی و اهمیت دادن به کار و همکاری در بین اعضای خانواده

برای مثال علی (ع) بچه داری می کرد، فاطمه (س) نان می پخت و یا گندم آسیاب می کرد، ‌علی (ع) به جهاد می رفت و زخم برمی داشت و فاطمه (س) زخمهای او را درمان می کرد و شمشیر او را می شست به همین دلیل بود که علی (ع) در هر بعد از ابعاد زندگی اش بالاترین تلاشها و موفقیتها را داشت و فاطمه زهرا (س) هم در مقام عبادت،‌ دفاع از ولایت و کار در خانه و خانه داری و مهمتر از همه تربیت فرزند بالاترین موفقیتها را کسب کرد .

ارزشی بودن ازدواج و حاکمیت ارزشها بر خانواده

نمونه هایی چون بخشیدن پیراهن عروسی توسط حضرت زهرا در شب ازدواج آن حضرت با علی (ع)، فراموش نشدن یاد خدا،‌ گفتن تکبیر و به نماز ایستادن عروس و داماد در شب اول عروسی و ثمره اینها ایثار و انفاق  خانوادگی آنها که در بالاترین حد آن سوره انسان مورد اشاره قرآن قرار گرفته است، بیانگر حاکمیت این اصل در خانه علی (ع) است .

حاکمیت روح مشورت بر زندگی، حاکم بودن روح برنامه ریزی و نظم در خانه، از دیگر اصول حاکم بر زندگی حضرت علی (ع) است .

سیاسی بودن، جهانی بودن و فدایی بودن در راه اسلام

گذشته از امیرالمؤمنین که اسوه جهادی و فدایی بودن و سیاستمداری است،‌خطبه ها و فالیتهای سیاسی حضرت زهرا (س) نشان دهنده این است که ایشان نیز به عنوان یک زن، سرآمد مبارزات سیاسی در زمان پیامبر و بعد از فوت آن حضرت بودند. محسن شهید، فاطمه شهیده، علی زخم خورده، حسن مسموم، حسین سرجدا و زینب و کلثوم به اسارت رفته، همه و همه در این خانه می زیسته اند .

علم دوستی

نهج البلاغه، صحیفه فاطمیه، شاگردپروری، آشنایی با تفسیر قرآن و تشکیل کلاسهای دینی در خانه امیرالمؤمنین و حضرت زهرا نمونه هایی از توجه این خاندان به علم دوستی است .

میهمان دوستی، ضیافت در خانه و ابراز عشق و مهربانی به تمام اعضای خانواده از دیگر اصولی است که در خانه حضرت علی (ع) مورد توجه قرار داشت .

همسرداری در خانه علی (ع)

از آنجا که همسرداری امری است دو جانبه، در این بخش به جای همسرداری علی (ع) ، به همسرداری در خانه علی (ع) اشاره می شود، به همین منظور به چند اصل از اصول حاکم در همسرداری خانه علی (ع) و فاطمه زهرا (س) اشاره می گردد:

تقسیم کار در خانه، پرهیز از خواسته های مادی و تلاش در جهت جلب رضایت همسر، یاری رساندن به همسر، حاکمیت روح عاطفی و نگاههای محبت آمیز در خانه، برخی از این اصول در مواجهه با همسر در خانه حضرت علی (ع) هستند .

تربیت فرزند در خانه (ع)
 
چگونگی تربیت فرزند یکی از وجوه درخشنده سیمای خانوادگی امیرالمؤمنین (ع) است. در این مجال برخی از اصول تربیت فرزند و حقوق آنان بر پدر و مادر را از دیدگاه امیرالمؤمنین (ع) بیان کنیم:

گفتن اذان و اقامه در گوش فرزندان، انتخاب نام نیکو، بازی با فرزندان، رعایت اصل بی طرفی میان فرزندان و عدم جانبداری از یکی، رعایت عدالت و مساوات:                              

یکی از حساسیتهای کودکان جانبداری و توجه خاص پدر و مادر به یکی از فرزندان دیگر است که در روایات بر رعایت عدالت و مساوات بین فرزندان و محبت کردن، هدیه دادن و توجه نمودن به خصوص توجه به حساسیت بیشتر دختران در این مورد تأکید شده است .

داشتن برنامه جهت تمرین، تشویق و تربیت عبادی و دینی فرزندان، مکلف نمودن فرزندان به رعایت ادب و اخلاق اسلامی، استفاده از فرصتهای مختلف جهت انتقال تجربیات و نصایح، معرفی شبهات و انحرافات اجتماعی، توصیه به مطالعه تاریخ، انتخاب مسیر مورد علاقه واشتیاق، تحمل مصائب و مشکلات دنیا، پذیرش مسئولیت در حد توانایی، برقراری نظم در امور زندگی، ارتباط گرم با خویشان و تکریم آنها از دیگر رئوس اصولی است که در خانواده حضرت علی(ع) به آنها توجه می شد .

بدیهی است خانه ای که ظریفترین نکات تربیتی ، با چنین دقتی در آن مراعات می گردد محل پرورش انسانهایی چون امام حسن (ع) ، امام حسین (ع) و زینب (س) خواهد بود.

البته باید در نظر داشت اگر چه امیرالمؤمنین (ع) حقوق زیادی برای فرزندان قائل شده اند،‌اما از آن سو هم وظایفی برای فرزند بر شمرده اند که مهمترین آنها این است که فرزند، پدر و مادرش را در هر چیز مگر در نافرمانی از خداوند سبحان اطاعت و پیروی کند .

در تمام آرزوهایم تو بودی
بودی تو امیدی بر وجودم


وجودم را همه سرشار تو بودی
تو بودی آینه در چشم راهم


راهم را سرشار از لطف تو بودی
تو بودی هر که را عاشق به یادم


به یادم می نهادی عشق تو بودی
تو بودی رسم زیستن در جهان را


جهان را سر مست از خود تو بودی
تو بودی هستی نامت پدر را


پدر را بهترین در جهان تو بودی
تو بودی با وجودت گر همیشه


همیشه نام تو درمان جانم بود

بابا خیلی دوست دارم و از همین جا دستت رو می بوسم و از زحمت هایی که برام کشیدی ممنونم

روز پدر مبارک

پــــــــــــــــــــــــــدر

پدر جونمه پدر عمرمه
پدر دینم و ایمونمه
پدر خدا عمرت بده
صبر و تحملت بده
نذار که دوریم اینقده
رنج و آزارت بده
گرد پیری رو سرت
غم و غصه رو تنت
هیچکی نیست دور و ورت
دوریم نمیشه باورت
پدر جونمه پدر عمرمه 

از بس که غصه خوردی
روزا رو میشمردی
پیر شدی زود شکستی
چشم انتظار نشستی
دردو به جون خریدی
یه روز خوش ندیدی
برای خوشبختیم
دیدم چه ها کشیدی
هرجوری هست زودی برمیگردم
الهی پدر دور سرت بگردم
هرجوری هست زودی برمیگردم
الهی پدر دور سرت بگردم
پدر پدر پدر پدر برای شاد روح پدم صلوات 

خدا پدران عزیز را که حاضر هستند نگهدارند انشاا...

در خدا عمرت بده
صبر و تحملت بده
نذار که دوریم اینقده
رنج و آزارت بده
گرد پیری رو سرت
غم و غصه رو تنت
هیچکی نیست دور و ورت
دوریم نمیشه باورت
پدر جونمه پدر عمرمه
پدر دینم و ایمونمه

از بس که غصه خوردی
روزا رو میشمردی
پیر شدی زود شکستی
چشم انتظار نشستی
دردو به جون خریدی
یه روز خوش ندیدی
برای خوشبختیم
دیدم چه ها کشیدی
هرجوری هست زودی برمیگردم
الهی پدر دور سرت بگردم 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم مرداد 1386ساعت 8:30  توسط  پگاه  | 

دلم گرفت

       واسه رفتن                

             واسه موندن

دلم مثل جا سیگاری

                  ته چهره قلبش. ته مونده سیگاره

              ته چهره قلبم .قاب عکس رو دیواره

حالا من مانده ام

                           فنجان چای روی میز

                          ته سیگاری که لبه میز پاشیده

                                                         مهر بوسه هنوز روی پیشونیم نشسته!

نفس های گرمت

نوازشی داده برگردن سردم

انگاری نسیم بهاری پیچیده

لابلای گیسوی سردم

                                                   چشم به هم  بستیم

                                                             جرعه ای از شراب عشق نوشیدیم

 وقتی به خودم اومدم        

                        دیدم مضطرب و پریشان

                        چشم بستم به اتاق

                        اتاق درهم و مشغول بود

بر روی تخت افتاده .سنجاقهای گیسوم

                            جند تار موی سیاه رنگ ...

وای

 چه آسان ...!

                          سرب عشق بر قلبم فشاندی!!

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم مرداد 1386ساعت 13:1  توسط  پگاه  |