تبليغاتX
دختری با کفش های کتانی

دختری با کفش های کتانی

خيلی ماهی

.

.

.

.

.

بخور چون امگاسه داره !

شماره کفشت را بفرست تا بزنم رو پیشونیم تا همه بدونن خاک پاتیم

عزیزم تو گاو منی .............. ناراحت نشو الان می فهمی. گ: گلمی. ا: آرزومی. و: وجودمی

میدونی من دوست دارم من عاشقتم میمیرم برات میبوسمت . . . چند تا میم داره

اگه جوك جديد نداري عكست رو بده يه كم بخندي

جديد ترين جمله عاشقانه: بنزيِن نگاهت رو براي قلبم سهميِه بندي نکن!

می دونی فرق من با توپ چیه؟ توپ رو باید شوت کرد تا گل بشه، اما من خودم گلم حالا می دونی فرق تو با توپ چیه؟ توپ رو باید شوت کرد اما تو خودت شوووتی!!!

جديدترين جمله هاي عاشقانه: تو رو از کارت سِوختم هم بيشتر دوست دارم! حاضرم ليتر ليتر بنزِينم رو به پات بريزم

لبخند رو هیچ وقت ترک نکن حتی وقتی که ناراحتی چون افسردگی خیلی خطرناکه حسن ! ممکنه که داغون بشی حسن! نیشتو ببند حسن!!!

به پشه ميگن چرا زمستونا پيدات نيست ميگه تابستون خيلي رفتارتون خوبه كه زمستونام بيام

عشق ... سرکاریه، محبت ... تظاهره، مهربونی ... مسخرس، وفا ... مُرده، عهد و پیمان ...دلخوشیه، عاطفه ... تموم شده، مهر ... مدرسه ها باز می شه

دوست داشتم جيگرتو بخورم اما حيف بايد تا عيد قربان صبر کنم

رضازاده تومصاهبه ميگه!در المپيك 400 كيلو ميزنم .شب حضرت عباس به خوابش ميياد وميگه رو من حساب نكنيا؟

خیلی ببخشید بد موقع مزاحم شدم . میخواستم ببینم آب خوردی آفتابه رو کجا گذاشتی؟؟؟

امیدوارم خوشتون بیاد نظر یادتون نره

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386ساعت 8:55  توسط  پگاه  | 

نمی دانم چه ثواب بزرگی کردم که خداوند تو را به من داد

 

ونمی دانم چه گناه بزرگی کردم که خداوند تو را از من دور کرده


+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم آذر 1386ساعت 11:9  توسط  پگاه  | 

وقتی سرت رو روی شونه های کسی می گذاری که دوستش داری بزرگترین آرامش دنیا رو تو خودت احساس می کنی و

  وقتی کسی که دوستش داری سرش را رو شونه هات می گذاره احساس  می کنی قوی ترین  موجود جهانی...

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم آذر 1386ساعت 11:8  توسط  پگاه  | 

. I love you not because of who you are, but because of who I am when I am with you..

من تو رو دوست دارم نه  به خاطر تو...بلکه به خاطرشخصیتی و ارزشی  که زمانی که با توهستم پیدا می کنم......

 A true friend is someone who reaches for your hand and touches your heart.

یک دوست واقعی کسی هست که دستان تو رو میگیردو احساسات قلبی تو رو درک می کند... 
 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم آذر 1386ساعت 8:33  توسط  پگاه  | 

چقدر خوبه ادم يكي را دوست داشته باشه نه به خاطر اينكه نيازش رو برطرف كنه نه به خاطر اينكه كس ديگري رو نداره نه به خاطر اينكه تنهاست و نه از روي اجبار بلكه به خاطر اينكه اون شخص ارزش دوست داشتن رو داره
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم آذر 1386ساعت 8:27  توسط  پگاه  | 

دلـم بـرای کـسـی تـنـگ اسـت/که چـشـمـهـای قـشـنـگـش را/به عـمـق آبـی دریـای واژگـون می دوخـت/و شعـرهـای خـوشی چـون پـرنـدگـان می خـوانـد/دلـم بـرای کـسـی تـنـگ اسـت/که هـمـچـو کـودک معـصـومی/دلـش بـرای دلـم می سـوخـت/و مهـربـانـی رانـثـار مـن می کـرد.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم آذر 1386ساعت 8:22  توسط  پگاه  | 

تو قلبه منی اگه دوست داری زنده باشم باید با من

 

 با شی تو نفسه منی اگه می خوای بموبم تو این

 

 دنیا پس با من بمون اگه تو رو یه روز نبینم هم 

 

قلبم از کار می افته هم نفسم بند می یاد

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم آذر 1386ساعت 10:27  توسط  پگاه  | 

Midooni Doost Yani Chi

D=Dashtane

O=Ooni Ke

S=Setayesh kardanesh

T=Tamoomi nadare

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم آذر 1386ساعت 10:26  توسط  پگاه  | 

بوسه یعنی لذت دلدادگی لذت

 

از شب لذت از دیوانگی بوسه آغازی

 

برای ما شدن لحظه ای با دلبری

 

تنها شدن بوسه آتش می زند بر

 

جسم و جان بوسه یعنی 

 

عشق من با من بمان.  

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم آذر 1386ساعت 10:23  توسط  پگاه  | 

\

مي دوني اگه خورشيد بميره چي مي شه . اونوقت زمين دورتومي گرده . ولي من نمي زارم چون فقط من بايد دورت بگردمrose

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم آذر 1386ساعت 10:19  توسط  پگاه  | 

کاش ميشد روي قلب سرنوشت،لحظه هاي با تو بودن را نوشت

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386ساعت 8:50  توسط  پگاه  | 

منتظر خواهم ماند... منتظر می مانم تا بیایی انتظار سخت است اما خوب می دانم این بار انتظار زیباست انتظار٬ تنها برای تو برای دیدن برق چشمهایت خیره گشتن در نگاه پاک و زیبایت شانه شانه در کنار تو قدم برداشتن تکیه گاهی چون تویی را داشتن منتظر خواهم ماند.....!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386ساعت 8:44  توسط  پگاه  | 

چه زیباست بخاطر تو زیستن

 

 وبرای تو ماندن بپای تو مردن وبه عشق تو سوختن؛

 

وچه تلخ وغم انگیز است، دور از توبودن، برای تو گریستن؛

 

و به عشق و دنیای تو نرسیدن؛ ایکاش می دانستی بدون تو،

 

مرگ گواراترین زندگیست؛ بدون تو وبه دور ازدستهای مهربانت،

 

زندگی چه تلخ وناشکیباست. ایکاش می دانستی مرز خواستن کجاست

 

وای کاش می دیدی قلبی راکه فقط؛

 

 برای تو می تپد

 
 
+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم آذر 1386ساعت 9:41  توسط  پگاه  | 

روي دريچه قلبم نوشتم ورود عشق ممنوع

                                             عشق آمد و گفت :من بي سوادم

 
+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم آذر 1386ساعت 9:29  توسط  پگاه  | 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم آذر 1386ساعت 9:28  توسط  پگاه  | 

وقت رفتن نمی خوام ببینمت

مـــــی دونم ببینمت کم می یارم

اگـــــــه یک لحظه فقط نـــــــگام کنــی

دلـــــــــــمو پشت ســــــــرم جــــــــــا می ذارم

اگـــــه خونســــــرد نـــــگام به دل نگیر

دل تو یه روز ازم خسته می شـه

اگه اسـممو فقط صدا کنــــی

راه رفتن واسه من بسته می شه

وقـــــــــــت رفتن نباید گریـه کنـــــــــی

اینجــــــــوری دلـــــم بـــرات تنـــــگ نمیشــــه

مـی دونم هر جــــای دنیـــا کــه باشــــم

تو دلم عشق تو کمرنگ نمی شه

اگه خونسرد نگام به دل نگیر

دل تو یـه روز ازم خسته می شه

اگــــــــه اســمـمـــو فـقط صـــدا کنـــــی

راه رفتـــــــــن واســــه من بســــــــته می شـــه

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم آذر 1386ساعت 10:26  توسط  پگاه  | 

بیا جهان رو قسمت کنیم

     آسمون واسه تو ابراش واسه من

                دریا مال تو موجهاش مال من

                         خورشید مال تو ، ماه واسه من            

                                        اصلا دنیا واسه تو، تو مال من

     اصلا دنیا واسه تو، تو مال من

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم آذر 1386ساعت 10:23  توسط  پگاه  | 


زندگي شايد
يك خيابان درازست كه هر روز زني با زنبيلي از آن مي گذرد
زندگي شايد
ريسمانيست كه مردي با آن خود را از شاخه مي آويزد
زندگي شايد طفلي است كه از مدرسه بر ميگردد
زندگي شايد افروختن سيگاري باشد در فاصله رخوتناك دو همآغوشي
يا عبور گيج رهگذري باشد
كه كلاه از سر بر ميدارد
و به يك رهگذر ديگر با لبخندي بي معني مي گويد صبح بخير
زندگي شايد آن لحظه مسدوديست
كه نگاه من در ني ني چشمان تو خود را ويران مي سازد
و در اين حسي است
كه من آن را با ادراك ماه و با دريافت ظلمت خواهم آميخت
در اتاقي كه به اندازه يك تنهاييست
دل من
كه به اندازه يك عشقست
به بهانه هاي ساده خوشبختي خود مي نگرد
به زوال زيباي گلها در گلدان
به نهالي كه تو در باغچه خانه مان كاشته اي
و به آواز قناري ها
كه به اندازه يك پنجره مي خوانند
آه
سهم من اينست
سهم من اينست
سهم من
آسمانيست كه آويختن پرده اي آن را از من مي گيرد
سهم من پايين رفتن از يك پله متروكست
و به چيزي در پوسيدگي و غربت واصل گشتن
سهم من گردش حزن آلودي در باغ خاطره هاست
و در اندوه صدايي جان دادن كه به من مي گويد
دستهايت را دوست ميدارم
دستهايم را در باغچه مي كارم
سبز خواهم شد مي دانم مي دانم مي دانم
و پرستو ها در گودي انگشتان جوهريم
تخم خواهند گذاشت
گوشواري به دو گوشم مي آويزم
از دو گيلاس سرخ همزاد
و به ناخن هايم برگ گل كوكب مي چسبانم
كوچه اي هست كه در آنجا
پسراني كه به من عاشق بودند هنوز
با همان موهاي درهم و گردن هاي باريك و پاهاي لاغر
به تبسم معصوم دختركي مي انديشند كه يك شب او را باد با خود برد
كوچه اي هست كه قلب من آن را
از محله هاي كودكيم دزديده ست
سفر حجمي در خط زمان
و به حجمي خط خشك زمان را آبستن كردن
حجمي از تصويري آگاه
كه ز مهماني يك آينه بر ميگردد
و بدينسانست
كه كسي مي ميرد
و كسي مي ماند
هيچ صيادي در جوي حقيري كه به گودالي مي ريزد مرواريدي صيد نخواهد كرد
من
پري كوچك غمگيني را
مي شناسم كه در اقيانوسي مسكن دارد
و دلش را در يك ني لبك چوبين
مي نوازد آرام آرام
پري كوچك غمگيني كه شب از يك بوسه مي ميرد
و سحرگاه از يك بوسه به دنيا خواهد آمد

فروغ فرخ زاد

 

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم آذر 1386ساعت 11:37  توسط  پگاه  | 

      
+ نوشته شده در  شنبه هفدهم آذر 1386ساعت 11:35  توسط  پگاه  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم آذر 1386ساعت 9:12  توسط  پگاه  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم آذر 1386ساعت 9:6  توسط  پگاه  | 

بچه که بودم


مدام دستم رااز دستان نگراني که مراقبم بود رها مي کردم
و آرزويم بود که يکبار هم که شده تنها از خيابان زندگي رد شوم
  حالا که ديگر نمي شود بچه بود و فقط مي شود عاشق بود از سر بچگي ، 
هر چه وسط خيابان زندگي سر به هوا مي دوم ، 
هيچ کس حاضر نمي شود دستم را بگيرد و
براي لحظه اي حتي مراقبم باشد!!!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم آذر 1386ساعت 9:4  توسط  پگاه  | 

در دادگاه عشق,سوگندم قلبم بود,

وکیلم دلم و حضار,جمعی از عاشقان

 و دلسوختگان.

قاضی,نامم را بلند خواند و گناهم را

دوست داشتن تو اعلام کرد و سپس,

محکوم شدم به تنهایی و مرگ.

کنار چوبه دار از من خواستند 

تا آخرین خواسته ام را بگویم و من

گفتم به تو بگویند: "دوستت دارم برای

همیشه"

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم آذر 1386ساعت 9:3  توسط  پگاه  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم آذر 1386ساعت 9:1  توسط  پگاه  | 

مي نويسم براي تو ....

اي زيبا ترين يار

اي جاودانه ترين معشوق

اي نهايت پاكي

و اي بي همتا.

مي نويسم براي تو كه راه را

براي پيمودنم هموار كردي

و نگاه مهربانت را از وجود آلوده ام

دريغ نكردي

معبود من ....

قلبم تهي از عشق بود و

وجود سردم گرمايي نداشت

و من هيچ نبودم.

نمي دانستم تو را چگونه بيابم

و از كدامين راه ترا جستجو كنم

خسته بودم و درمانده

پاهايم توان حركت نداشت

تنم از سرما به خود مي لرزيد

همه جا تاريك بود

و من مي ترسيدم...

گوشه اي نشستم

زانوهاي يخ زده ام را به سينه ام فشردم

وچشمانم را بستم

در خواب ديگر سردم نبود

لبانم خشكيده و ترك خورده نبود

يخ دستانم آب شده بود

و من تنها نبودم

فرشته اي از جنس عشق

مرا در آغوش گرمش مي فشرد

و من طنين زيباي قلبش را مي شنيدم

آن فرشته هديه اي زيبا از جانب تو بود

آن فرشته موهبتي بزرگ براي من دلخسته بود

حال آرامم و تو را عاشقانه در كنار خود حس مي كنم

خداي من

دوستت دارم

+ نوشته شده در  شنبه دهم آذر 1386ساعت 8:6  توسط  پگاه  | 

لحظه ها می گذرند؛

تا فردا

بیشتر از ثانیه ای فرصت نیست،

                                            همه جا را گشتم

                                            تو نبودی انگار

                                            خسته ام، خسته از این همه گشتن

                                            و سر آخر، تکرار

فرصتی باقی نیست

چشم را باید بست

و از این ثانیه آسوده نشست

                                            - دیگر از ماندن بی تو سیرم -

                                            چشم را می بندم

                                            به تو می اندیشم

                                            و سپس می میرم . . .

مجتبی علی پور

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم آذر 1386ساعت 9:28  توسط  پگاه  | 

عشق شاه كلیدی است كه تمام دهلیزهای قلب را میگشاید "ایوانز"
+ نوشته شده در  شنبه سوم آذر 1386ساعت 8:52  توسط  پگاه  | 

دکتر علی شریعتی :
دوست داشتن کسی که لایق دوست داشتن نیست اسراف محبت است
+ نوشته شده در  شنبه سوم آذر 1386ساعت 8:52  توسط  پگاه  | 

بزرگترین پاداش دعا ، آرامش است. "بیل دبیلو" 
+ نوشته شده در  شنبه سوم آذر 1386ساعت 8:51  توسط  پگاه  | 

جرج آلن : اگر کسی را دوست داری، به او بگو. زیرا قلبها معمولاً با کلماتی که ناگفته می‌مانند، می‌شکنند

+ نوشته شده در  شنبه سوم آذر 1386ساعت 8:50  توسط  پگاه  | 

عاشق آنكسی باش كه بر دو طرفه بودن عشق اصرار می كند(( دانته))

عشق حقیقی هیچگاه یكنواخت و آرام پیش نمی رود(( شكسپیر))

آنان كه عشق خود را آشكار نكنند معشوق نخواهند بود ((شكسپیر))

17مهر

+ نوشته شده در  شنبه سوم آذر 1386ساعت 8:49  توسط  پگاه  | 

آدم ها سه دسته اند :

گروهی وقایع را می آفرینند.

گروهی دیگر، وقایع را نظاره میکنند.

و گروه سوم دائما در تلاشند که بفهمند بالاخره چه اتفاقی افتاد

+ نوشته شده در  شنبه سوم آذر 1386ساعت 8:48  توسط  پگاه  | 

عاشق معلمی هستم كه اندیشیدن را به من بیاموزد نه اندیشه ها را
+ نوشته شده در  شنبه سوم آذر 1386ساعت 8:47  توسط  پگاه  | 

یکی را دوست می دارم

ولی افسوس .........او هرگز نمی داند

نگاهش می کنم شاید بخواند از نگاه من

که او را دوست می دارم......

ولی افسوس او هرگز نگاهم را نمی خواند

به برگ گل نوشتم من که او را دوست می دارم

ولی افسوس او گل را به زلف کودکی اویخت ... تا او را بخنداند

به مهتاب گفتم ای مهتاب سر راهت

به کوی او سلام من رسان و گوی:

تو را من دوست می دارم

ولی افسوس چون مهتاب به روی مه ترش لغزید

یکی ابر سیه امد که روی ماه تابان را بپوشاند

صبا را دیدم و گفتم :

صبا دستم به دامانت بگو از من به دلدارم

تو را من دوست می دارم....... ولی افسوس و صد افسوس

ز ابر تیره برقی جست که قاصد را میان ره بسوزاند

کنون وامانده از هر جا دگر با خود کنم نجوا ...

یکی را دوست می دارم ولی افسوس او هرگز نمی داند
+ نوشته شده در  شنبه سوم آذر 1386ساعت 8:46  توسط  پگاه  | 

الف: اشتیاق برای رسیدن به نهایت آرزوها
ب: بخشش برای تجلی روح و صیقل جسم
پ: پویاپی برای پیوستن به خروش حیات
ت: تدبیر برای دیدن افق فرداها
ث: ثبات برای ایستادن در برابر باز دارند ه ها
ج: جسارت برای ادامه زیستن

چ: چاره اندیشی برای یافتن راهی در گرداب اشتباه
ح: حق شناسی برای تزكیه نفس
خ: خودداری برای تمرین استقامت
د: دور اندیشی برای تحول تاریخ
‌ذ: ذكر گوپی برای اخلاص عمل
ر: رضایت مندی برای احساس شعف
ز: زیركی برای مغتنم شمردن دم ها
ژ: ژرف بینی برای شكافتن عمق درد ها
س: سخاوت برای گشایش كار ها
ش: شایستگی برای لبریز شدن در اوج
ص: صداقت برای بقای دوستی
ض: ضمانت برای پایبندی به عهد
ط: طا قت برای تحمل شكست
ظ: ظرافت برای دیدن حقیقت پوشیده در صدف
ع: عطوفت برای غنچه نشكفته باورها
غ: غیرت برای بقای انسانیت
ف: فداكاری برای قلب های درد مند
ق: قدر شناسی برای گفتن ناگفته های دل
ك: كرامت برای نگاهی از سر عشق
گ: گذشت برای پالایش احساس
ل: لیاقت برای تحقق امید ها
م: محبت برای نگاه معصوم یك كودك
ن: نكته بینی برای دیدن نادیده ها
و: واقع گرایی برای دستیابی به كنه هستی
ه: هدفمندی برای تبلور خواسته ها
ی: یك رنگی برای گریز از تجربه دردهای مشترك

+ نوشته شده در  شنبه سوم آذر 1386ساعت 8:45  توسط  پگاه  | 

فکر کردن چه آسان است و عمل کردن چه دشوار. هیچ چیز در زندگی مشکل تر از این نیست که انسان افکار خود را به عرصه عمل بگذارد. ( گوته )
1آذر
+ نوشته شده در  شنبه سوم آذر 1386ساعت 8:44  توسط  پگاه  | 

کامیابی تنها در ان است که بتوانی زندگی را به شیوه خود سپری کنی!!

كریستوفر مورلی

+ نوشته شده در  شنبه سوم آذر 1386ساعت 8:44  توسط  پگاه  | 

اشكهای دیگران را مبدل به نگاههای پر از شادی نمودن بهترین خوشبختی هاست

بودا

+ نوشته شده در  شنبه سوم آذر 1386ساعت 8:43  توسط  پگاه  | 

آنگاه که به سوی رویاهایت بال میگشایی
چه اهمیت دارد که آنها چگونه اند
از رسیدن است که می بالی
از کوشیدن است که می آموزی
و از رفتن است که پیروز باز می گردی
"لین پارسونز"

+ نوشته شده در  شنبه سوم آذر 1386ساعت 8:42  توسط  پگاه  |