تبليغاتX
دختری با کفش های کتانی

دختری با کفش های کتانی

برای عشق تمنا كن ولي خار نشو

براي عشق گريه كن ولي به كسي نگو

براي عشق مثل شمع بسوز ولي نگذار پروانه ببينه

براي عشق پيمان ببند ولي پيمان نشكن

براي عشق جون خودتو بده ولي جون كسي رو نگير

براي عشق وصال كن ولي فرار نكن

براي عشق زندگي كن ولي عاشقونه زندگي كن

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام دی 1386ساعت 9:37  توسط  پگاه  | 

زندگی به من آموخت چگونه اشک بریزم...

 اما اشک به من نیاموخت چگونه زندگی کنم...

 

زندگی به من آموخت درد و رنج چیست...

 ولی به من نیاموخت چگونه تحملش کنم...

 

زندگی به من آموخت بی صدا گریستن را...

 پس تا هست......زندگی باید کرد...

 

تا عشق هست......عاشق باید کرد...

 تا دوستی هست......دوست باید داشت...

 

 تا دل هست......باید باخت...

 تا اشک هست......باید ریخت...

 

 تا لب هست......بوسه باید کرد...

 تا معشوق هست......عاشق باید بود..

 

 تا شب هست......بیدار باید بود...

 تا هستی......باید بود

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم دی 1386ساعت 8:59  توسط  پگاه  | 

زندگی زیباست*** اما بدون غم

مرگ زیباست*** اما بدون گناه

دوستی زیباست*** اما بدون کلک

عشق زیباست*** اما بدون دروغ

دنیا زیباست***اما بدون درگیری

گل زیباست***اما بدون ریشه

سکوت زیباست***اما بدون یار

شیشه زیباست***اما بدون تیرگی

برف زیباست ***اما بدون رهگزر

خانواده زیباست***اما بدون دوری

ما هم زیباییم ***اما بدون ماسک

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم دی 1386ساعت 11:48  توسط  پگاه  | 

ميديد ميسوزم ولي باور نميكرد
باگوشه چشمي آتشم را ترنميكرد
توي نگاهش بي وفايي موج ميزد
بيچاره دل اين صحنه را باور نميكرد
ميديد توي چشمهايم حرفها بود
حتي دمي پيش نگاهم سر نميكرد
ويرانگري عشق به من آباد است
بي آه من آشيان غم برباد است
من بي تو سكوت ميكنم حرفي نيست
اما چه كنم سكوت من فرياد است..

هوای یار

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم دی 1386ساعت 8:7  توسط  پگاه  | 

از تو چه پنهون آقا جون دیگه امیدی ندارم

  عمرم کفاف بده بیام سر رو ضریحت بذارم

  حسرت به دل تو این دیار زندگی سخت شده برام

  چند وقته توی خلوتم فقط حسین و کربلاست

  چه حالی داره ای خدا سینه زدن تو کربلا

  حسن زیارت از فرات نگاه به گنبد طلا

  کربلا عشقت منو دیوونه کرد

  الهی که یه شب بیایم تو حرم اعتکاف کنیم

  با پرچم هیئتمون دور ضریحت طواف کنیم

  دم دمای سحر که شد از توی بین الحرمین

  بریم به سمت حرم عباس علمدار حسین

  کربلا عشقت منو دیوونه کرد

  با ذکر یا ام البنین پا توی صحنش میذاریم

  از بارگاه با صفاش سوغاتی تربت میاریم

  غصه ی کربلات آقا عقده توی گلوم شده

  یه عمریه زیارتت حریمت آرزوم شده

  میگن نمیدونی چقد قشنگه بین الحرمین

  دور تا دورش نخلای سبز صفا میدم به عالمین

  همه میگن تو کربلا کبود رنگ آسمون

  کربلا عشقت منو دیوونه کرد

محرم آمده است ...

عاشورائیان احرام حج حسینی ببندید

اسلام علیک یا ابی عبدالله

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم دی 1386ساعت 8:23  توسط  پگاه  | 

شرمنده دوستای گلم من این هفته پایان ترم دارم نمی تونم بیام برام دعا کنید

خزان دل

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم دی 1386ساعت 12:56  توسط  پگاه  | 

 

 

سلام دوستای گلم کریسمس همگی تون مبارک!این درخت کریسمس رو که نماد سرسبزی پایدار و نشاط و تازه گیه رو با تمام وجود به تک تک شماها تقدیم میکنم.امیدوارم خوشتون بیاد.کریسمس خوبی داشته باشین!!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم دی 1386ساعت 8:29  توسط  پگاه  | 

عاشقت خواهم ماند بی آنكه بدانی دوستت خواهم داشت بی آن كه بر لب آرم در دل خواهم گفت بی هیچ سخنی گوش خواهم داد بی هیچ اندوهی در آغوشت خواهم گریست بی آن كه حس كنی در تو آب خواهم شد

يک بچه همواره مي تواند سه چيز به يک آدم بزرگ بياموزد : 1- شاد بودن بدون دليل 2- دائم به کاري مشغول بودن 3- تقاضا کردن آنچه با تمام وجود مي خواهد

اسمتو گذاشتم گل ترسیدم پژمرده شی....گذاشتم خورشید ترسیدم غروب کنی....گذاشتم ماه ترسیدم هوا ابری شی....گذاشتم نفس تا اگه تو نباشی منم نباشم

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم دی 1386ساعت 8:20  توسط  پگاه  | 

قطار مي رود

تو مي روي

تمام ايستگاه مي رود

و من چقدر ساده ام

كه سال هاي سال

در انتظار تو

كنار اين قطار رفته مانده ام

و همچنان

            به نرده هاي ايستگاه رفته

                                               تكيه داده ام !

قيصر امين پور(یادش گرامی)

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم دی 1386ساعت 8:18  توسط  پگاه  | 

سلام

صبح روز اول زمستون از خونه که اومدم بیرون دیدم همه جا سفیده هیجان زده شدم خدارو شکر کردم با این عظمتش و به این فکر افتادم عکس بگیرم گفتم بذارم تو وبلاگ تا دوستانم ببیند

دوستان گلم می خواستم ببینم

نظرتون راجع به این عکس و زمستون چیه؟

صبح اول زمستون

صبح اول زمستون

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم دی 1386ساعت 8:15  توسط  پگاه  | 

 

بميرد ان که غربت را بنا کرد مرا از تو ترا از من جدا کرد يا رب اي کاش اشنايي ها نبود تا که بعد از ان جدايي ها نبود يا که او با من نميشود اشنا يا مه او او را از من نميکردند جدا سرنوشت سرنوشت همه را با ابي نوشت وقتي به ما رسيد جوهرش خشکيد و ما را با سياهي ها نوشت

شنيد يه کسي شبها براي اينکه خوابتو ببينه به خدا التماس ميکنه!!شايد يه کسي به محض ديدن تو دستش يخ ميزنه و تپش قلبش مرتب بيشتر ميشه!! مطمِئن باش يکي شبها بخاطر تو تو دريايي از اشک ميخوابه!!ولي تو اونو نميبيني؟؟شايدم هيچ وقت نبيني

 براي شکستنه يک شيشه يک سنگ کافيست ، براي شکستنه يک دل يک حرف کافيست و براي تمامه عمر يک دوست خوب کافيست (شیما جون خیلی می خوامت)

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم دی 1386ساعت 13:51  توسط  پگاه  | 

راستی وروده دوست عزیزم  شیما جونم رو به وبلاگ  تبریک می گویم که بهمون افتخار دادند تشریف آوردند 

                                                               تقدیم به شیما

 

 وقتي معلم پرسيد عشق چند بخشه ؟ زود دستم رو بالا بردم و گفتم يک بخش . اما از وقتي تو رو شناختم فهميدم عشق 3 بخشه :عطش ديدن تو ...... شوق با تو بودن ....... و اندوه بي تو بودن

اگه کسي روزي يک ايميل برات فرستاد بدون به يادته . اگه دوتا فرستاد بدون دوستت داره . اگه سه تا فرستاد بدون عاشقته . اگه چهار تا فرستاد بدون مي خوادت. اگه پنج تا فرستاد بدون دنياش تويي . اگه شش تا فرستاد بدون بي تو نمي تونه زندگي کنه . اگه هفت تا فرستاد مطئن باش دوست داره   

از نظر معلم زيست: عشق ميکروبي است که از راه چشم وارد مي شود و به قلب سرايت ميکند. از نظر معلم شيمي: عشق تنها اسيدي است که به قلب اثر ميکند. از نظر معلم ديني: عشق يک موهبت الهي است که خدا براي بندگانش هديه کرده است. از نظر معلم رياضي: نسبت تابع عشق به تابع عقل مثل نسبت صفر است به يک. از نظر معلم فيزيک: جوان مانند آهنربايي است که هر عشقي را به طرف خود جذب مي کند. از نظر معلم ادبيات: عشق بايد مثل عشق ليلي و مجنون پاک باشد. از نظر معلم ورزش: عشق مثل توپ فوتبال است که به دنبالش مي دوي

 

+ نوشته شده در  شنبه یکم دی 1386ساعت 11:25  توسط  پگاه  |